bespattering

[ایالات متحده]/bɪˈspætərɪŋ/
[بریتانیا]/biˈspætəriŋ/

ترجمه

v. عمل پاشیدن یا اسپری کردن چیزی بر روی یک سطح.

جملات نمونه

the artist was bespattering paint on the canvas.

هنرمند در حال پاشیدن رنگ روی بوم بود.

the children were bespattering each other with mud.

کودکان در حال پاشیدن گل به یکدیگر بودند.

she was bespattering her dress with food at the picnic.

او در حال پاشیدن غذا روی لباسش در پیک‌نیک بود.

the chef was bespattering the plate with sauce.

سرآشپز در حال پاشیدن سس روی بشقاب بود.

during the rain, the car was bespattering water everywhere.

در طول باران، ماشین در همه جا آب پاشید.

the kids enjoyed bespattering paint on each other during art class.

کودکان از پاشیدن رنگ روی یکدیگر در کلاس هنر لذت بردند.

he accidentally started bespattering the walls with ink.

او ناخواسته شروع به پاشیدن دیوارها با جوهر کرد.

the artist's technique involved bespattering colors to create texture.

تکنیک هنرمند شامل پاشیدن رنگ‌ها برای ایجاد بافت بود.

she was bespattering her canvas with vibrant colors.

او در حال پاشیدن رنگ‌های زنده روی بوم خود بود.

they were bespattering the ground with flowers during the celebration.

آنها در طول جشن، زمین را با گل پوشاندند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید