water splashing
آب پاشیده شده
splashing around
گشت و گذار با پاشیدن
splashing sounds
صدای پاشیدن
splashing in puddles
پاشیدن در چاله ها
splash zone
منطقه پاشش
splash into
وارد شدن با پاشش
make a splash
ایجاد موج
splash screen
صفحه پاشش
splash down
با پاشش فرود آمدن
splashing through deep puddles.
در حال پاشیدن در چاله های عمیق.
Water was splashing down from a large hole in the roof.
آب از یک سوراخ بزرگ در سقف به پایین میریخت.
the measure expresses a mean between saving and splashing out.
این معیار میانهای بین صرفهجویی و خرج کردن بیرویه نشان میدهد.
The children cavorted in the water, splashing and ducking each other.
کودکان با آب بازی و پاشیدن به یکدیگر به خوشگویی مشغول بودند.
The children love splashing water over each other.
بچهها عاشق پاشیدن آب روی همدیگر هستند.
a floral pattern that was splashed with pink; moonlight splashing the deserted courtyard.
یک الگوی گلدار که با رنگ صورتی آغشته شده بود؛ نور ماه که حیاط متروکه را روشن میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید