bestrewing

[ایالات متحده]/bɛstˈruːɪŋ/
[بریتانیا]/bɛsˈtruːɪŋ/

ترجمه

v. عمل پراکنده کردن یا پخش کردن چیزی بر روی یک سطح؛ فرآیند پوشاندن یا تزئین با اشیاء پراکنده.

جملات نمونه

the children were bestrewing flowers in the garden.

کودکان در حال پخش کردن گل‌ها در باغ بودند.

she enjoyed bestrewing her room with colorful decorations.

او از پخش کردن اتاقش با تزئینات رنگارنگ لذت می برد.

bestrewing the table with fresh fruits made the meal more inviting.

پخش کردن میوه های تازه روی میز باعث جذاب تر شدن غذا شد.

the festival involved bestrewing the streets with lights and banners.

جشنواره شامل پخش کردن خیابان ها با نور و بنر بود.

bestrewing the path with leaves created a beautiful autumn scene.

پخش کردن برگ ها در مسیر، صحنه ای زیبا از فصل پاییز ایجاد کرد.

they were bestrewing the area with confetti to celebrate.

آنها در حال پخش کردن منطقه با کنفتی برای جشن گرفتن بودند.

the artist was bestrewing the canvas with vibrant colors.

هنرمند در حال پخش کردن بوم نقاشی با رنگ های زنده بود.

bestrewing the stage with petals added a romantic touch.

پخش کردن گلبرگ ها روی صحنه، حس عاشقانه ای را اضافه کرد.

he loved bestrewing his speeches with inspiring quotes.

او عاشق پخش کردن سخنرانی هایش با نقل قول های الهام بخش بود.

the children were bestrewing the playground with toys.

کودکان در حال پخش کردن وسایل بازی در زمین بازی بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید