dotting

[ایالات متحده]/ˈdɒtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɑːtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با نقاط کوچک علامت گذاری کردن؛ پراکنده یا پخش شدن در سراسر

عبارات و ترکیب‌ها

dotting the i's

نقطه‌گذاری i ها

dotting your eyes

نقطه‌گذاری چشمان خود

dotting around

نقطه‌گذاری اطراف

dotting patterns

نقطه‌گذاری الگوها

dotting lines

نقطه‌گذاری خطوط

dotting details

نقطه‌گذاری جزئیات

dotting notes

نقطه‌گذاری یادداشت‌ها

dotting colors

نقطه‌گذاری رنگ‌ها

dotting designs

نقطه‌گذاری طرح‌ها

dotting ideas

نقطه‌گذاری ایده‌ها

جملات نمونه

she was dotting the i's and crossing the t's on the contract.

او در حال نقطه گذاری i ها و خط زدن t ها در قرارداد بود.

the artist spent hours dotting the canvas with vibrant colors.

هنرمند ساعت‌ها وقت صرف نقطه گذاری بوم با رنگ‌های زنده کرد.

the garden was beautifully dotting with flowers of various colors.

باغ به زیبایی با گل‌های رنگارنگ نقطه گذاری شده بود.

he was dotting the landscape with small sculptures.

او منظره را با مجسمه‌های کوچک نقطه گذاری می‌کرد.

the stars were dotting the night sky like diamonds.

ستاره‌ها مانند الماس‌ها آسمان شب را نقطه گذاری می‌کردند.

the chef was dotting the plate with sauce for presentation.

سرآشپز برای ارائه غذا، بشقاب را با سس نقطه گذاری می‌کرد.

she enjoyed dotting her notes with colorful stickers.

او از نقطه گذاری یادداشت‌هایش با برچسب‌های رنگارنگ لذت می‌برد.

the city was dotting with lights during the festival.

شهر در طول جشنواره با نورهای مختلف نقطه گذاری شده بود.

he was dotting the map with pins to mark his travels.

او نقشه را با گیره برای علامت‌گذاری سفر خود نقطه گذاری می‌کرد.

the designer was dotting the fabric with intricate patterns.

طراح پارچه را با طرح‌های پیچیده نقطه گذاری می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید