betalite

[ایالات متحده]/ˈbiːtəlaɪt/
[بریتانیا]/ˈbiːtəlaɪt/

ترجمه

n. نوعی لامپ یا منبع نور که پرتوهای بتا منتشر می‌کند یا با انتشار ذرات بتا مرتبط است، معمولاً در کاربردهای روشنایی علمی یا صنعتی استفاده می‌شود.
شکل‌های واژه
جمعbetalites

جملات نمونه

the climbing gear is equipped with a small betalite for visibility.

تجهیزات بالا رفتن با یک باتالیت کوچک برای دیدن تجهیز شده است.

manufacturers use tritium betalite sources to illuminate watch hands.

تولید کنندگان از منابع باتالیت تریتیوم برای روشن کردن دست‌های ساعت استفاده می‌کنند.

a betalite does not require an external power source or charging.

باتالیت نیازی به منبع توان خارجی یا شارژ ندارد.

the emergency exit sign was marked with a bright green betalite.

نشانه خروج اضطراری با یک باتالیت سبز روشن علامت گذاری شده است.

he replaced the expired betalite vial in his compass housing.

او گالن باتالیت منقضی شده در جعبه کمپاس خود را جایگزین کرد.

betalite illumination remains constant for over a decade.

نور باتالیت به مدت بیش از ده سال ثابت می‌ماند.

safety regulations govern the handling of broken betalight devices.

قوانین ایمنی نحوه برخورد با دستگاه‌های باتالایت شکسته را تنظیم می‌کنند.

the military uses betalite technology for covert nighttime operations.

نیروی نظامی از فناوری باتالیت برای عملیات شب پوشیده استفاده می‌کند.

we attached a betalite capsule to the zipper for easy finding.

ما یک капسول باتالیت را به زیپ پیچیدن برای یافتن آسان متصل کردیم.

radioactive gas inside the betalite excites the phosphor coating.

گازهای رادیواکتیو درون باتالیت لایه فسفر را تحریک می‌کنند.

the betalite glow is clearly visible in total darkness.

نور باتالیت در تاریکی کامل به وضوح دیده می‌شود.

you should dispose of a damaged betalite as hazardous waste.

باید یک باتالیت آسیب دیده را به عنوان پسماند خطرناک ریختن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید