betimes

[ایالات متحده]/ˈbɛːtaɪmz/
[بریتانیا]/ˈbɛˌtaɪmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در زمان مناسب یا زود؛ به موقع؛ قبل از اینکه دیر شود؛ به موقع

عبارات و ترکیب‌ها

betimes and always

همیشه و همیشه زود

betimes to bed

زود به رختخواب

betimes and well-prepared

همیشه و آماده

betimes in action

زود در عمل

جملات نمونه

she always wakes up betimes to start her day productively.

او همیشه زود از خواب بیدار می‌شود تا روز خود را به طور سازنده شروع کند.

it is wise to arrive betimes for an important meeting.

حضور به موقع در یک جلسه مهم خردمندانه است.

he prefers to finish his work betimes to enjoy his evenings.

او ترجیح می‌دهد که کار خود را زود تمام کند تا از شام خود لذت ببرد.

betimes, she reflects on her goals and aspirations.

در ابتدا، او به اهداف و آرزوهای خود فکر می‌کند.

they decided to leave betimes to avoid traffic.

آنها تصمیم گرفتند زودتر از ترافیک فرار کنند.

betimes, he takes a walk to clear his mind.

او برای آرام کردن ذهن خود، پیاده‌روی می‌کند.

it’s better to plan betimes for the upcoming project.

برنامه‌ریزی برای پروژه آینده بهتر است.

she advised him to study betimes for the exam.

او به او توصیه کرد که برای امتحان زودتر مطالعه کند.

betimes, they organize team-building activities to strengthen bonds.

آنها برای تقویت پیوندها، فعالیت‌های تیم‌سازی را سازماندهی می‌کنند.

he likes to read betimes before going to bed.

او دوست دارد قبل از خوابیدن بخواند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید