betrothing

[ایالات متحده]/bɪˈtrəʊθɪŋ/
[بریتانیا]/bəˈtroʊθɪŋ/

ترجمه

v. عمل نامزدی کسی یا نامزد شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

betrothing ceremony

جشن نامزدی

arrange a betrothing

چیدمان نامزدی

celebrate the betrothing

جشن گرفتن نامزدی

formal betrothing announcement

اعلام رسمی نامزدی

ancient betrothing customs

رسوم باستانی نامزدی

betrothing ring exchange

جایگزینی حلقه نامزدی

happy betrothing day

روز خوش نامزدی

long-awaited betrothing

نامزدی مورد انتظار طولانی

جملات نمونه

they are betrothing their daughter to a wealthy merchant.

آنها دخترشان را به یک تاجر ثروتمند تزویج می‌کنند.

betrothing her to a noble family was a strategic move.

تزویج او با یک خانواده اشرافی یک حرکت استراتژیک بود.

in ancient times, betrothing was often arranged by parents.

در زمان‌های قدیم، تزویج اغلب توسط والدین ترتیب داده می‌شد.

they celebrated their betrothing with a grand feast.

آنها تزویج خود را با یک جشن بزرگ جشن گرفتند.

betrothing customs vary from culture to culture.

رسوم تزویج از فرهنگ به فرهنگ متفاوت است.

she was excited about her betrothing ceremony.

او برای مراسم تزویج خود هیجان‌زده بود.

betrothing often involves the exchange of gifts.

تزویج اغلب شامل تبادل هدیه است.

he proposed betrothing her during a romantic dinner.

او در طول یک شام عاشقانه پیشنهاد تزویج او را داد.

betrothing is seen as a promise of future marriage.

تزویج به عنوان وعده‌ای برای ازدواج آینده تلقی می‌شود.

they were betrothing each other under the stars.

آنها در زیر نور ستارگان در حال تزویج یکدیگر بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید