bewailed

[ایالات متحده]/bɪˈweɪld/
[بریتانیا]/bəˈweɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای ابراز غم یا اندوه عمیق نسبت به کسی یا چیزی; به شدت سوگواری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bewailed the loss

غم از دست دادن

bewailed the decision

غم از تصمیم

bewailed the injustice

غم از بی‌عدالتی

جملات نمونه

she bewailed the loss of her childhood home.

او فقدان خانه دوران کودکی خود را به سوگ گرفت.

the author bewailed the state of modern literature.

نویسنده وضعیت ادبیات مدرن را به سوگ گرفت.

he bewailed the lack of support from his friends.

او فقدان حمایت از طرف دوستانش را به سوگ گرفت.

they bewailed the end of summer vacation.

آنها پایان تعطیلات تابستانی را به سوگ گرفتند.

the teacher bewailed the students' poor performance.

معلم عملکرد ضعیف دانش آموزان را به سوگ گرفت.

she bewailed the fading traditions of her culture.

او سنت های رو به زوال فرهنگ خود را به سوگ گرفت.

he bewailed the environmental destruction caused by pollution.

او تخریب محیط زیست ناشی از آلودگی را به سوگ گرفت.

many people bewailed the effects of the economic downturn.

بسیاری از مردم اثرات رکود اقتصادی را به سوگ گرفتند.

she bewailed the missed opportunities in her career.

او فرصت های از دست رفته در حرفه خود را به سوگ گرفت.

the community bewailed the closing of the local library.

جامعه تعطیلی کتابخانه محلی را به سوگ گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید