bibliomaniac

[ایالات متحده]/bɪblɪəˈmænɪæk/
[بریتانیا]/baɪblēˈmænɪæk/

ترجمه

n. فردی با عشق وسواسی به کتاب‌ها.
adj. داشتن عشق وسواسی به کتاب‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

bibliomaniac's haven

پناهگاه کتاب‌دوست

a self-proclaimed bibliomaniac

یک کتاب‌دوست خودخوانده

obsessed bibliomaniac

کتاب‌دوست وسواسی

bibliomaniac's dream

رویای کتاب‌دوست

the bibliomaniac's shelf

قفسه کتاب‌دوست

bibliomaniac collection

کلکسیون کتاب‌دوست

bibliomaniac's delight

شادی کتاب‌دوست

true bibliomaniac

کتاب‌دوست واقعی

meet a bibliomaniac

با یک کتاب‌دوست ملاقات کنید

bibliomaniac's paradise

بهشت کتاب‌دوستان

جملات نمونه

the bibliomaniac spent hours in the library.

شیفته کتاب، ساعت‌ها در کتابخانه وقت گذراند.

as a bibliomaniac, he collects rare books.

همچون یک شیفته کتاب، او کتاب‌های کمیاب جمع‌آوری می‌کند.

her bibliomaniac tendencies led her to buy multiple copies.

گرایش‌های شیفته کتابی او باعث شد نسخه‌های متعددی خریداری کند.

the bibliomaniac's home was filled with bookshelves.

خانه شیفته کتاب با قفسه‌های کتاب پر شده بود.

being a bibliomaniac, he couldn't resist a good sale.

با وجود اینکه شیفته کتاب بود، نمی‌توانست در برابر یک حراج خوب مقاومت کند.

her bibliomaniac passion often led to clutter.

اشتیاق شیفته کتابی او اغلب منجر به شلوغی می‌شد.

the bibliomaniac attended every book fair in town.

شیفته کتاب در هر نمایشگاه کتاب در شهر شرکت می‌کرد.

his bibliomaniac nature made him a well-known figure among collectors.

طبع شیفته کتابی او باعث شد در میان کلکسیونرها چهره‌ای شناخته شده باشد.

she often joked about her bibliomaniac habits.

او اغلب در مورد عادت‌های شیفته کتابی خود شوخی می‌کرد.

the bibliomaniac couldn't help but read every book he owned.

شیفته کتاب نمی‌توانست از خواندن هر کتابی که داشت خودداری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید