biggie

[ایالات متحده]/'bɪgɪ/
[بریتانیا]/'bɪɡi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرد تأثیرگذار; تاجر بزرگ; شخصیت مشهور; چهره مهم

عبارات و ترکیب‌ها

biggie smalls

بیگی اسمولز

جملات نمونه

composers including most of the biggies like Brahms, Wagner, Mendelssohn.

ترکیب‌بندانی از جمله بزرگان مانند براHMS، واگنر، مندلسون.

a biggie in the music industry

یک چهره‌ی بزرگ در صنعت موسیقی

to make a biggie decision

برای اتخاذ یک تصمیم بزرگ

a biggie in the world of fashion

یک چهره‌ی بزرگ در دنیای مد

to tackle a biggie project

برای انجام یک پروژه بزرگ

a biggie in the tech industry

یک چهره‌ی بزرگ در صنعت فناوری

to face a biggie challenge

برای مواجهه با یک چالش بزرگ

a biggie in the film industry

یک چهره‌ی بزرگ در صنعت فیلم

to achieve a biggie goal

برای دستیابی به یک هدف بزرگ

a biggie in the business world

یک چهره‌ی بزرگ در دنیای کسب و کار

to overcome a biggie obstacle

برای غلبه بر یک مانع بزرگ

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید