bilobed

[ایالات متحده]/baɪˈloʊbɪd/
[بریتانیا]/baiˈloʊbɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای دو لوب یا قسمت.

عبارات و ترکیب‌ها

bilobed leaves

برگ‌های دو لوبه

bilobed structure

ساختار دو لوبه

bilobed anatomical feature

ویژگی تشریحی دو لوبه

جملات نمونه

the plant has bilobed leaves that enhance its photosynthesis.

گیاه دارای برگ‌های دو لوبه است که فتوسنتز آن را افزایش می‌دهد.

scientists discovered a bilobed structure in the cell's nucleus.

دانشمندان یک ساختار دو لوبه را در هسته سلول کشف کردند.

the bilobed design of the flower attracts more pollinators.

طراحی دو لوبه گل باعث جذب بیشتر گرده افشانان می‌شود.

her earrings featured a beautiful bilobed shape.

گوشواره‌های او دارای شکل زیبای دو لوبه بودند.

the bilobed configuration of the brain is crucial for its function.

پیکربندی دو لوبه مغز برای عملکرد آن بسیار مهم است.

they studied the bilobed morphology of the insect's wings.

آنها مورفولوژی دو لوبه بال‌های حشره را مطالعه کردند.

the bilobed appearance of the fruit makes it easily recognizable.

ظاهر دو لوبه میوه باعث می‌شود به راحتی قابل تشخیص باشد.

in botany, bilobed is often used to describe specific leaf shapes.

در گیاه‌شناسی، دو لوبه اغلب برای توصیف شکل‌های خاص برگ استفاده می‌شود.

the bilobed pattern in the fabric adds a unique touch to the design.

الگوی دو لوبه در پارچه ظاهری منحصر به فرد به طراحی اضافه می‌کند.

his research focused on bilobed structures in marine organisms.

تحقیقات او بر روی ساختارهای دو لوبه در موجودات دریایی متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید