bimester

[ایالات متحده]/ˈbaɪmɛstər/
[بریتانیا]/ˈbaɪˌmɛstər/

ترجمه

n. یک دوره دو ماهه؛ دو ماه (در پزشکی).
Word Forms
جمعbimesters

عبارات و ترکیب‌ها

bimester system

سیستم دو ترم

bimester break

تعطیلات دو ترم

bimester exam schedule

برنامه زمان‌بندی امتحان دو ترم

cover two bimesters

پوشش دادن دو ترم

bimester enrollment

ثبت‌نام دو ترم

bimester course load

بار درسی دو ترم

bimester report card

گزارش نمره دو ترم

end of bimester

پایان دو ترم

bimester progress report

گزارش پیشرفت دو ترم

جملات نمونه

the school year is divided into two bimesters.

سال تحصیلی به دو نیم‌سال تقسیم شده است.

students receive their grades at the end of each bimester.

دانشجویان نمرات خود را در پایان هر نیم‌سال دریافت می‌کنند.

we will review the curriculum for the next bimester.

ما برنامه درسی برای نیم‌سال آینده را بررسی خواهیم کرد.

the teacher assigned a project for the upcoming bimester.

معلم پروژه‌ای را برای نیم‌سال آینده تعیین کرد.

attendance is crucial for success in each bimester.

حضور در کلاس برای موفقیت در هر نیم‌سال بسیار مهم است.

we will have a parent-teacher meeting at the end of the bimester.

ما در پایان نیم‌سال یک جلسه دیدار با والدین و معلمان خواهیم داشت.

each bimester focuses on different subjects.

هر نیم‌سال بر روی موضوعات مختلف تمرکز دارد.

the final exam will cover all topics from the bimester.

آزمون نهایی تمام موضوعات نیم‌سال را پوشش خواهد داد.

students are encouraged to set goals for each bimester.

از دانش‌آموزان خواسته می‌شود برای هر نیم‌سال اهدافی تعیین کنند.

we will evaluate our progress at the end of the bimester.

ما پیشرفت خود را در پایان نیم‌سال ارزیابی خواهیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید