| جمع | bimonthlies |
bimonthly payment
پرداخت دو ماهانه
bimonthly meeting
جلسه دو ماهانه
bimonthly report
گزارش دو ماهانه
bimonthly newsletter
خبرنامه دو ماهانه
bimonthly update
بهروزرسانی دو ماهانه
submit bimonthly reports
ارسال گزارشهای دو ماهانه
receive bimonthly payments
دریافت پرداختهای دو ماهانه
bimonthly subscription
اشتراک دو ماهانه
adjust bimonthly schedule
تنظیم برنامه دو ماهانه
bimonthly magazine
مجله دو ماهانه
our team meets bimonthly to discuss project updates.
تیم ما به صورت دو ماهه برای بحث در مورد بهروزرسانیهای پروژه ملاقات میکند.
the magazine is published bimonthly, featuring various topics.
مجله به صورت دو ماهه منتشر میشود و موضوعات مختلفی را پوشش میدهد.
she attends a bimonthly book club to share her thoughts.
او در یک باشگاه کتاب دو ماهه شرکت میکند تا نظرات خود را به اشتراک بگذارد.
they send out bimonthly newsletters to keep everyone informed.
آنها خبرنامههای دو ماهه ارسال میکنند تا همه را در جریان بگذارند.
we have a bimonthly budget review to assess our finances.
ما یک بررسی بودجه دو ماهه داریم تا وضعیت مالی خود را ارزیابی کنیم.
the bimonthly report highlights key performance indicators.
گزارش دو ماهه شاخصهای کلیدی عملکرد را برجسته میکند.
she enjoys participating in bimonthly workshops for skill development.
او از شرکت در کارگاههای دو ماهه برای توسعه مهارتها لذت میبرد.
our community organizes bimonthly clean-up events.
جامعه ما رویدادهای پاکسازی دو ماهه را سازماندهی میکند.
he writes a bimonthly column for the local newspaper.
او یک ستون دو ماهه برای روزنامه محلی مینویسد.
the company holds bimonthly training sessions for employees.
شرکت جلسات آموزشی دو ماهه برای کارمندان برگزار میکند.
bimonthly payment
پرداخت دو ماهانه
bimonthly meeting
جلسه دو ماهانه
bimonthly report
گزارش دو ماهانه
bimonthly newsletter
خبرنامه دو ماهانه
bimonthly update
بهروزرسانی دو ماهانه
submit bimonthly reports
ارسال گزارشهای دو ماهانه
receive bimonthly payments
دریافت پرداختهای دو ماهانه
bimonthly subscription
اشتراک دو ماهانه
adjust bimonthly schedule
تنظیم برنامه دو ماهانه
bimonthly magazine
مجله دو ماهانه
our team meets bimonthly to discuss project updates.
تیم ما به صورت دو ماهه برای بحث در مورد بهروزرسانیهای پروژه ملاقات میکند.
the magazine is published bimonthly, featuring various topics.
مجله به صورت دو ماهه منتشر میشود و موضوعات مختلفی را پوشش میدهد.
she attends a bimonthly book club to share her thoughts.
او در یک باشگاه کتاب دو ماهه شرکت میکند تا نظرات خود را به اشتراک بگذارد.
they send out bimonthly newsletters to keep everyone informed.
آنها خبرنامههای دو ماهه ارسال میکنند تا همه را در جریان بگذارند.
we have a bimonthly budget review to assess our finances.
ما یک بررسی بودجه دو ماهه داریم تا وضعیت مالی خود را ارزیابی کنیم.
the bimonthly report highlights key performance indicators.
گزارش دو ماهه شاخصهای کلیدی عملکرد را برجسته میکند.
she enjoys participating in bimonthly workshops for skill development.
او از شرکت در کارگاههای دو ماهه برای توسعه مهارتها لذت میبرد.
our community organizes bimonthly clean-up events.
جامعه ما رویدادهای پاکسازی دو ماهه را سازماندهی میکند.
he writes a bimonthly column for the local newspaper.
او یک ستون دو ماهه برای روزنامه محلی مینویسد.
the company holds bimonthly training sessions for employees.
شرکت جلسات آموزشی دو ماهه برای کارمندان برگزار میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید