semimonthly

[ایالات متحده]/ˌsɛmɪˈmʌnθli/
[بریتانیا]/ˌsɛmɪˈmʌnθli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هر نیمه ماه اتفاق می‌افتد
adv. دو بار در ماه
n. یک نشریه که هر نیمه ماه منتشر می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

semimonthly payment

پرداخت دو هفته یکبار

semimonthly schedule

برنامه دو هفته یکبار

semimonthly report

گزارش دو هفته یکبار

semimonthly meeting

جلسه دو هفته یکبار

semimonthly billing

صورتحساب دو هفته یکبار

semimonthly update

به‌روزرسانی دو هفته یکبار

semimonthly review

بررسی دو هفته یکبار

semimonthly newsletter

خبرنامه دو هفته یکبار

semimonthly payroll

پرداخت حقوق دو هفته یکبار

semimonthly analysis

تجزیه و تحلیل دو هفته یکبار

جملات نمونه

we receive our paycheck semimonthly.

ما حقوق خود را به صورت نیمه‌ماهانه دریافت می‌کنیم.

the newsletter is published semimonthly.

خبرنامه به صورت نیمه‌ماهانه منتشر می‌شود.

they hold semimonthly meetings to discuss progress.

آنها جلسات نیمه‌ماهانه برگزار می‌کنند تا در مورد پیشرفت بحث کنند.

our subscription is billed semimonthly.

اشتراک ما به صورت نیمه‌ماهانه شارژ می‌شود.

the team reports their results semimonthly.

تیم به صورت نیمه‌ماهانه نتایج خود را گزارش می‌دهد.

she prefers to pay her bills semimonthly.

او ترجیح می‌دهد قبوض خود را به صورت نیمه‌ماهانه پرداخت کند.

we have semimonthly reviews to assess our performance.

ما بررسی‌های نیمه‌ماهانه برای ارزیابی عملکرد خود داریم.

the company issues semimonthly financial statements.

شرکت صورت‌های مالی نیمه‌ماهانه منتشر می‌کند.

our maintenance schedule is set for semimonthly checks.

برنامه تعمیر و نگهداری ما برای بررسی‌های نیمه‌ماهانه تنظیم شده است.

he prefers semimonthly updates on the project's status.

او ترجیح می‌دهد به‌روزرسانی‌های نیمه‌ماهانه در مورد وضعیت پروژه دریافت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید