binderies

[ایالات متحده]/ˈbaɪndəri/
[بریتانیا]/ˈbaɪndərɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارگاهی یا دپارتمانی که در آن کتاب‌ها و سایر مواد چاپی صحافی می‌شوند.; یک تأسیسات ذخیره‌سازی برای مواد صحافی شده، معمولاً در یک شرکت چاپ.

عبارات و ترکیب‌ها

bindery services

خدمات صحافی

commercial bindery

صحافی تجاری

book bindery

صحافی کتاب

digital bindery

صحافی دیجیتال

bindery equipment

تجهیزات صحافی

in-house bindery

صحافی داخلی

bindery operator

اپراتور صحافی

booklet bindery

صحافی بروشور

bindery workflow

گردش کار صحافی

magazine bindery

صحافی مجله

جملات نمونه

the bindery is responsible for finishing the books.

تکمیل کتاب‌ها مسئولیت بخش صحافی است.

she works in the bindery, handling various bookbinding tasks.

او در بخش صحافی کار می‌کند و مسئولیت انجام وظایف مختلف صحافی کتاب را بر عهده دارد.

the bindery uses advanced machines for efficient production.

بخش صحافی از ماشین‌آلات پیشرفته برای تولید کارآمد استفاده می‌کند.

we visited the bindery to see how books are made.

ما از بخش صحافی بازدید کردیم تا ببینیم کتاب‌ها چگونه ساخته می‌شوند.

quality control is crucial in the bindery process.

کنترل کیفیت در فرآیند صحافی بسیار مهم است.

they specialize in hardcover binding at the local bindery.

آنها در صحافی جلد سخت در بخش صحافی محلی تخصص دارند.

the bindery offers custom binding services for clients.

بخش صحافی خدمات صحافی سفارشی برای مشتریان ارائه می‌دهد.

after printing, the pages are sent to the bindery for assembly.

پس از چاپ، صفحات برای مونتاژ به بخش صحافی ارسال می‌شوند.

he learned the art of bookbinding at a local bindery.

او هنر صحافی را در یک بخش صحافی محلی آموخت.

many small publishers rely on a local bindery for their needs.

بسیاری از ناشران کوچک برای رفع نیازهای خود به یک بخش صحافی محلی متکی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید