| جمع | binfuls |
a binful
یک بینفول
first binful
اولین بینفول
another binful
بینفول دیگر
several binfuls
چند بینفول
many binfuls
بیشمار بینفول
two binfuls
دو بینفول
large binful
بینفول بزرگ
whole binful
کل بینفول
one binful
یک بینفول
that binful
آن بینفول
she carried a binful of fresh apples from the orchard.
او یک باریکه سیب تازه را از میوهساده به دوش میبرد.
the baker prepared a binful of dough for the morning bread.
بیکر یک باریکه تهیهای را برای نان صبحانه آماده کرد.
they collected a binful of seashells during their beach vacation.
آنها در طول تابستانشان یک باریکه پوستهای دریایی جمعآوری کردند.
the gardener dumped a binful of compost into the flower beds.
باغبان یک باریکه کود را در بستر گلها ریخت.
a binful of documents was scattered across the office floor.
یک باریکه اسناد در زمین اداری پراکنده بود.
the chef ordered a binful of organic vegetables from the local farm.
شکیف یک باریکه سبزیجات ارگانیک را از کشاورزی محلی سفارش داد.
children played with a binful of colorful building blocks.
کودکان با یک باریکه مکعبهای ساختمانی رنگارنگ بازی میکردند.
the factory produced a binful of new electronic devices last month.
کارخانه ماه گذشته یک باریکه دستگاههای الکترونیکی جدید تولید کرد.
she received a binful of compliments on her beautiful dress.
او یک باریکه تحسینهای زیبای لباسش را دریافت کرد.
the charity organization distributed a binful of supplies to the homeless.
سازمان خیریه یک باریکه تجهیزات را به بیخانمانان توزیع کرد.
he ate a binful of ice cream while watching the championship game.
او در حالی که بازی جام را تماشا میکرد، یک باریکه آیس کريم خورده بود.
the artist mixed a binful of blue paint for the ocean scene.
هنرمند یک باریکه رنگ آبی را برای صحنه دریا مخلوط کرد.
a binful
یک بینفول
first binful
اولین بینفول
another binful
بینفول دیگر
several binfuls
چند بینفول
many binfuls
بیشمار بینفول
two binfuls
دو بینفول
large binful
بینفول بزرگ
whole binful
کل بینفول
one binful
یک بینفول
that binful
آن بینفول
she carried a binful of fresh apples from the orchard.
او یک باریکه سیب تازه را از میوهساده به دوش میبرد.
the baker prepared a binful of dough for the morning bread.
بیکر یک باریکه تهیهای را برای نان صبحانه آماده کرد.
they collected a binful of seashells during their beach vacation.
آنها در طول تابستانشان یک باریکه پوستهای دریایی جمعآوری کردند.
the gardener dumped a binful of compost into the flower beds.
باغبان یک باریکه کود را در بستر گلها ریخت.
a binful of documents was scattered across the office floor.
یک باریکه اسناد در زمین اداری پراکنده بود.
the chef ordered a binful of organic vegetables from the local farm.
شکیف یک باریکه سبزیجات ارگانیک را از کشاورزی محلی سفارش داد.
children played with a binful of colorful building blocks.
کودکان با یک باریکه مکعبهای ساختمانی رنگارنگ بازی میکردند.
the factory produced a binful of new electronic devices last month.
کارخانه ماه گذشته یک باریکه دستگاههای الکترونیکی جدید تولید کرد.
she received a binful of compliments on her beautiful dress.
او یک باریکه تحسینهای زیبای لباسش را دریافت کرد.
the charity organization distributed a binful of supplies to the homeless.
سازمان خیریه یک باریکه تجهیزات را به بیخانمانان توزیع کرد.
he ate a binful of ice cream while watching the championship game.
او در حالی که بازی جام را تماشا میکرد، یک باریکه آیس کريم خورده بود.
the artist mixed a binful of blue paint for the ocean scene.
هنرمند یک باریکه رنگ آبی را برای صحنه دریا مخلوط کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید