get a bingo
برنده شدن
bingo, she leapfrogged into a sales trainee position.
بينگو، او از روي سر ديگران گذشت و به سمت يك موقعيت آموزشديده فروش رفت.
Many players play multiple cards, hoping for that one ucky card that will give them a bingo!
بسياري از بازيكنان چند كارت بازي ميكنند و اميدوارند تا يك كارت خوششانس به دست آورند كه به آنها بينگو بدهد!
She shouted 'bingo!' when she won the game.
او هنگام بردن بازي فرياد زد: 'بينگو!'
Playing bingo is a popular pastime for seniors.
بازي بينگو يك سرگرمي محبوب براي افراد مسن است.
The bingo hall was filled with excited players.
سالن بينگو پر از بازيكنان هيجانزده بود.
I need to buy some bingo cards for the party tonight.
من بايد امشب براي مهماني چند كارت بينگو بخرم.
Let's play bingo to pass the time.
بيايند بينگو بازي كنيم تا وقت بگذراند.
Winning at bingo requires both luck and strategy.
برنده شدن در بينگو هم به شانس و هم به استراتژي احتياج دارد.
The bingo caller announced the next number.
فراخواننده بينگو شماره بعدي را اعلام كرد.
I always get so close to winning bingo, but never quite make it.
من تقريبا هميشه به برنده شدن در بينگو نزديك هستم، اما هرگز موفق نميشوم.
Bingo is a fun game to play with friends and family.
بينگو يك بازي سرگرمكننده است كه ميتوان با دوستان و خانواده بازي كرد.
The retirement home hosts a weekly bingo night for residents.
خانه بازنشستگان هر هفته يك شب بينگو را براي ساكنين برگزار ميكند.
Maybe he's playing bingo with his mommy.
شاید او در حال بازی بینگو با مادرش است.
منبع: The Big Bang Theory Season 8That material rapidly coalesces, and bingo, you've got a moon.
آن ماده به سرعت منسجم می شود و بینگو، شما یک ماه دارید.
منبع: Science in 60 Seconds - Scientific American February 2020 CollectionI thought a bingo night would be fun.
من فکر کردم یک شب بینگو سرگرم کننده خواهد بود.
منبع: Lost Girl Season 2And bingo was his name, oh!
و اسمش بینگو بود، اوه!
منبع: Twinkle, Twinkle, Little StarIt's nice you got a hall pass for bingo night.
خوب است که برای شب بینگو مجوز خروجی گرفتید.
منبع: Lost Girl Season 2She never missed bingo night at Immaculate Heart and she was Lutheran.
او هرگز شب بینگو در Immaculate Heart را از دست نداد و لوتری بود.
منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5I can play bingo here, plant my herb garden and watch seagulls at the beach.
من می توانم اینجا بینگو بازی کنم، باغ گیاهان دارویی بکارم و پرندگان دریایی را در ساحل تماشا کنم.
منبع: Yilin Edition Oxford High School English (Elective 10)I play bingo on the Internet when I'm bored and have nothing else to do.
وقتی حوصله ام سر رفته و کار دیگری ندارم، من در اینترنت بینگو بازی می کنم.
منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500America's parks have many permitting methods, from digital sign-ups to bingo balls in community centres.
پارک های آمریکا روش های اخذ مجوز زیادی دارند، از ثبت نام دیجیتال گرفته تا توپ های بینگو در مراکز جوامع.
منبع: The Economist (Summary)A couple of brief multiplications, a simple division, and, bingo, you know your gravitational position wherever you go.
چندین ضرب کوتاه، تقسیم ساده و بینگو، شما می دانید موقعیت گرانشی خود را در هر کجا که می روید.
منبع: A Brief History of Everythingلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید