birthings

[ایالات متحده]/ˈbɜːθɪŋz/
[بریتانیا]/ˈbɝːθɪŋz/

ترجمه

n. عمل یا فرایند به دنیا آمدن؛ زایمان.
v. به دنیا آمدن؛ زایمان کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

birthings of opportunity

فرصت های تولد

celebrations of birthings

جشن تولدها

miracle of birthings

معجزه تولدها

جملات نمونه

many animals have specific seasons for their birthings.

بسیاری از حیوانات فصول خاصی برای زایمان خود دارند.

the birthings of the puppies were a joyful event for the family.

زایمان توله سگ‌ها یک رویداد شاد برای خانواده بود.

farmers often track the birthings of their livestock.

کشاورزان اغلب زایمان دام خود را ردیابی می‌کنند.

she documented the birthings of all the animals in her care.

او زایمان تمام حیواناتی که در مراقبت داشت را مستند کرد.

the study focused on the birthings of various species in the wild.

این مطالعه بر روی زایمان گونه‌های مختلف در طبیعت متمرکز بود.

birthings can vary greatly depending on environmental factors.

زایمان‌ها می‌توانند بسته به عوامل محیطی بسیار متفاوت باشند.

understanding the birthings of different species is crucial for conservation.

درک زایمان گونه‌های مختلف برای حفظ محیط زیست بسیار مهم است.

the birthings of the endangered species are closely monitored.

زایمان گونه‌های در معرض خطر به دقت رصد می‌شود.

she felt a deep connection to the birthings happening around her.

او ارتباط عمیقی با زایمان‌هایی که در اطرافش اتفاق می‌افتاد احساس کرد.

birthings in the animal kingdom can be fascinating to observe.

زایمان در دنیای حیوانات می‌تواند جالب باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید