bitched

[ایالات متحده]/bɪtʃt/
[بریتانیا]/bitchd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت شکایت کردن; نارضایتی یا ناراحتی را ابراز کردن; پشت سر کسی بد صحبت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bitched out

ترسیده

that bitch

آن زن بی‌اخلاق

bitching about

شکایت کردن درباره

bitch me out

من را تحقیر کن

bitched up

تحقیر شده

she bitched me

او من را تحقیر کرد

bitching session

جلسه شکایت

جملات نمونه

she bitched about the long wait at the restaurant.

او در مورد انتظار طولانی در رستوران غر زد.

he always bitched when things didn’t go his way.

او همیشه غر می زد وقتی که事情 طبق خواسته او پیش نمی رفت.

they bitched over the unfair treatment at work.

آنها در مورد رفتار ناعادلانه در محل کار غر زدند.

my friend bitched about the movie being too long.

دوست من در مورد طولانی بودن فیلم غر زد.

she bitched about her noisy neighbors.

او در مورد همسایگان پر سر و صدایش غر زد.

he bitched constantly about his workload.

او به طور مداوم در مورد حجم کاری خود غر می زد.

they bitched during the entire road trip.

آنها در طول کل سفر جاده ای غر زدند.

she bitched about the weather ruining her plans.

او در مورد خراب شدن برنامه هایش به دلیل آب و هوا غر زد.

he bitched about the service at the hotel.

او در مورد خدمات هتل غر زد.

she always finds something to bitch about.

او همیشه چیزی برای غر زدن پیدا می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید