cussed

[ایالات متحده]/ˈkʌst/
[بریتانیا]/ˈkʌst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرسخت; لجباز; لعنتی; ملعون; دست و پاگیر; بدخلق

عبارات و ترکیب‌ها

cussed luck

شانس نفرین‌شده

cussed fool

احمق نفرین‌شده

cussed thing

چیز نفرین‌شده

cussed day

روز نفرین‌شده

cussed mess

گنده‌کاری نفرین‌شده

cussed weather

آب‌وهوای نفرین‌شده

cussed job

کار نفرین‌شده

cussed car

ماشین نفرین‌شده

cussed problem

مشکل نفرین‌شده

cussed noise

صدای نفرین‌شده

جملات نمونه

he cussed loudly when he stubbed his toe.

او با صدای بلند ناسزا گفت وقتی به انگشت پا ضربه زد.

she cussed under her breath during the meeting.

او در حین جلسه زیر لب ناسزا گفت.

they cussed at the referee after the bad call.

آنها پس از خطای داور به او ناسزا گفتند.

he cussed out his friend for being late.

او به دلیل دیر رسیدن به دوستش ناسزا گفت.

she cussed when her computer crashed.

وقتی کامپیوترش خراب شد، او ناسزا گفت.

they cussed at the traffic jam on the highway.

آنها به دلیل ترافیک سنگین در بزرگراه ناسزا گفتند.

he cussed in frustration after losing the game.

او پس از باختن بازی، از سر ناامیدی ناسزا گفت.

she cussed at the tv when her show was interrupted.

وقتی برنامه تلویزیونی‌اش قطع شد، او به تلویزیون ناسزا گفت.

he cussed while fixing his broken car.

او در حین تعمیر ماشین خرابش ناسزا گفت.

they cussed together, bonding over their shared frustration.

آنها با هم ناسزا گفتند و بر سر ناامیدی مشترک خود ارتباط برقرار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید