get bitten
گاز گرفته شدن
she took a small bitt of chocolate.
او مقدار کمی شکلات برداشت.
can i have a bitt of your time?
میتوانم کمی از وقت شما را بگیرم؟
he only had a bitt of energy left.
او فقط کمی انرژی داشت.
there was a bitt of confusion in the meeting.
در جلسه کمی سردرگمی وجود داشت.
she felt a bitt of sadness after the news.
او بعد از شنیدن خبر کمی غمگین احساس کرد.
can you give me a bitt of advice?
میتوانید کمی نصیحت به من بدهید؟
he added a bitt of salt to the dish.
او کمی نمک به غذا اضافه کرد.
there was a bitt of hope in her heart.
در قلب او کمی امید وجود داشت.
she wore a bitt of makeup for the event.
او برای این رویداد کمی آرایش کرد.
he gave a bitt of a smile when he saw her.
وقتی او را دید کمی لبخند زد.
get bitten
گاز گرفته شدن
she took a small bitt of chocolate.
او مقدار کمی شکلات برداشت.
can i have a bitt of your time?
میتوانم کمی از وقت شما را بگیرم؟
he only had a bitt of energy left.
او فقط کمی انرژی داشت.
there was a bitt of confusion in the meeting.
در جلسه کمی سردرگمی وجود داشت.
she felt a bitt of sadness after the news.
او بعد از شنیدن خبر کمی غمگین احساس کرد.
can you give me a bitt of advice?
میتوانید کمی نصیحت به من بدهید؟
he added a bitt of salt to the dish.
او کمی نمک به غذا اضافه کرد.
there was a bitt of hope in her heart.
در قلب او کمی امید وجود داشت.
she wore a bitt of makeup for the event.
او برای این رویداد کمی آرایش کرد.
he gave a bitt of a smile when he saw her.
وقتی او را دید کمی لبخند زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید