bitt

[ایالات متحده]/bɪt/
[بریتانیا]/bit/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میزی یا میخ که می‌توان یک طناب یا کابل را به آن بست.
vt. به یک میز یا میخ طناب یا کابل را بست.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردbitts
جمعbitts

عبارات و ترکیب‌ها

get bitten

گاز گرفته شدن

جملات نمونه

she took a small bitt of chocolate.

او مقدار کمی شکلات برداشت.

can i have a bitt of your time?

می‌توانم کمی از وقت شما را بگیرم؟

he only had a bitt of energy left.

او فقط کمی انرژی داشت.

there was a bitt of confusion in the meeting.

در جلسه کمی سردرگمی وجود داشت.

she felt a bitt of sadness after the news.

او بعد از شنیدن خبر کمی غمگین احساس کرد.

can you give me a bitt of advice?

می‌توانید کمی نصیحت به من بدهید؟

he added a bitt of salt to the dish.

او کمی نمک به غذا اضافه کرد.

there was a bitt of hope in her heart.

در قلب او کمی امید وجود داشت.

she wore a bitt of makeup for the event.

او برای این رویداد کمی آرایش کرد.

he gave a bitt of a smile when he saw her.

وقتی او را دید کمی لبخند زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید