blanching

[ایالات متحده]/blænʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈblæŋʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرآیند غوطه‌ور کردن مختصر غذا در آب جوش برای پخت جزئی و حفظ رنگ آن.
n. سفیدی یا رنگ‌پریدگی پوست یا بافت‌های دیگر، اغلب به دلیل ترس یا شوک.

عبارات و ترکیب‌ها

blanching of color

رنگ پریدگی

blanching with fear

پژمرده از ترس

blanching heat

گرماي رنگ‌زدگی

the blanching process

فرآیند رنگ زدن

blanching vegetables quickly

سرعت بخشیدن به رنگ زدگی سبزیجات

جملات نمونه

blanching vegetables helps retain their color and nutrients.

سرخ کردن سریع سبزیجات به حفظ رنگ و مواد مغذی آنها کمک می کند.

after blanching, the vegetables were quickly cooled in ice water.

پس از سرخ کردن، سبزیجات به سرعت در آب یخ سرد شدند.

blanching is often the first step in preparing frozen foods.

سرخ کردن اغلب اولین مرحله در تهیه غذاهای منجمد است.

she learned the technique of blanching to improve her cooking.

او تکنیک سرخ کردن را برای بهبود آشپزی خود یاد گرفت.

blanching almonds makes it easier to remove their skins.

سرخ کردن بادام ها باعث می شود پوست آنها راحت تر جدا شود.

many recipes recommend blanching before sautéing for better texture.

بسیاری از دستور العمل ها قبل از سرخ کردن برای بافت بهتر، سرخ کردن را توصیه می کنند.

blanching can help reduce the bitterness of certain greens.

سرخ کردن می تواند به کاهش تلخی برخی از سبزیجات کمک کند.

she used blanching as a method to prepare her vegetables for freezing.

او از سرخ کردن به عنوان روشی برای آماده سازی سبزیجات خود برای فریز کردن استفاده کرد.

blanching is essential for preserving the quality of fresh produce.

سرخ کردن برای حفظ کیفیت محصولات تازه ضروری است.

he demonstrated the blanching process during the cooking class.

او فرآیند سرخ کردن را در طول کلاس آشپزی نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید