bleating

[ایالات متحده]/ˈbliːtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbliːt̬ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل بزی زدن، همانند صدایی که توسط یک گوسفند یا بز تولید می‌شود؛ به طور غم‌انگیز فریاد زدن یا بلند شکایت کردن؛ با صدای نرم و غم‌انگیز صحبت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

bleating sheep

گوسفندان در حال ناله کردن

جملات نمونه

the sheep were bleating loudly in the field.

گوسفندان با صدای بلند در مزرعه فریاد می‌زدند.

her bleating voice could be heard from afar.

صدای فریاد او از دور شنیده می‌شد.

the farmer listened to the bleating of the lambs.

کشاورز به فریاد بره‌ها گوش می‌داد.

bleating can indicate that the sheep are hungry.

فریاد می‌تواند نشان دهد که گوسفندان گرسنه هستند.

the children laughed at the bleating goats.

بچه‌ها به فریاد بزها خندیدند.

in the distance, the bleating echoed through the valley.

در دوردست، فریاد در دره طنین‌انداز بود.

she imitated the bleating of a sheep for fun.

او برای تفریح صدای فریاد یک گوسفند را تقلید کرد.

the bleating of the flock signaled the start of the day.

فریاد گله نشان دهنده شروع روز بود.

he found the constant bleating annoying while studying.

او فریادهای مداوم را در حین مطالعه آزاردهنده می‌یافت.

bleating can be a sign of stress in sheep.

فریاد می‌تواند نشانه‌ای از استرس در گوسفندان باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید