blitze

[ایالات متحده]/blɪt͡s/
[بریتانیا]/biltz/

ترجمه

n. یک حمله نظامی ناگهانی و شدید.
v. انجام یک بلتسکریگ؛ راه اندازی یک حمله نظامی ناگهانی و شدید.
شکل‌های واژه
زمان گذشتهblitzed
قسمت سوم فعلblitzed
صفت یا فعل حال استمراریblitzing
جمعblitzes
شکل سوم شخص مفردblitzes

عبارات و ترکیب‌ها

blitze into action

وارد عمل شدن

جملات نمونه

we need to blitze through this project before the deadline.

ما باید این پروژه را قبل از مهلت مقرر سریعاً انجام دهیم.

he decided to blitze the competition with his innovative ideas.

او تصمیم گرفت با ایده های نوآورانه خود رقابت را سریعاً پشت سر بگذارد.

they plan to blitze their marketing campaign next month.

آنها قصد دارند ماه آینده کمپین بازاریابی خود را سریعاً انجام دهند.

to win the game, we have to blitze our opponents.

برای بردن بازی، باید حریفان خود را سریعاً شکست دهیم.

she will blitze through her studies to prepare for the exam.

او برای آمادگی برای امتحان، دروس خود را سریعاً مطالعه خواهد کرد.

let's blitze the house cleaning this weekend.

بیایید این آخر هفته خانه را سریعاً تمیز کنیم.

the team decided to blitze the training sessions for better performance.

تیم تصمیم گرفت برای عملکرد بهتر، جلسات تمرینی را سریعاً انجام دهد.

they managed to blitze the repairs in just a few hours.

آنها موفق شدند تعمیرات را در عرض چند ساعت سریعاً انجام دهند.

she blitze through the book in one sitting.

او کتاب را یکجا و به سرعت خواند.

we should blitze the presentation to impress the clients.

ما باید ارائه را سریعاً انجام دهیم تا مشتریان را تحت تاثیر قرار دهیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید