bloatedness

[ایالات متحده]/bləʊˈtɛdnis/
[بریتانیا]/blōˈtɛdnis/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت باد کرده بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling of bloatedness

احساس پری شکم

جملات نمونه

after eating a large meal, i often experience bloatedness.

بعد از خوردن یک وعده غذایی بزرگ، اغلب دچار نفخ می شوم.

bloatedness can be a sign of digestive issues.

نفخ می تواند نشانه ای از مشکلات گوارشی باشد.

she took some medicine to relieve her bloatedness.

او برای رفع نفخ خود دارویی کرد.

many people suffer from bloatedness after consuming dairy products.

بسیاری از افراد پس از مصرف لبنیات دچار نفخ می شوند.

drinking water can help reduce bloatedness.

نوشیدن آب می تواند به کاهش نفخ کمک کند.

she felt bloatedness after trying a new diet.

او پس از امتحان کردن یک رژیم غذایی جدید دچار نفخ شد.

eating too quickly can lead to bloatedness.

خوردن خیلی سریع می تواند منجر به نفخ شود.

he was concerned about his persistent bloatedness.

او نگران نفخ مداوم خود بود.

yoga can be beneficial in alleviating bloatedness.

یوگا می تواند در تسکین نفخ مفید باشد.

she avoided carbonated drinks to prevent bloatedness.

او از نوشیدنی های گازدار برای جلوگیری از نفخ خودداری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید