leanness

[ایالات متحده]/'li:nnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لاغری، فقر، کمبود

جملات نمونه

Result The clinical manifestation of opportunistic infection of AIDS cases were fever,acratia,pothologic leanness,cough,diarrhea etc.

نتیجه، بروز بالینی عفونت فرصت‌طلبانه در موارد ابتلا به ایدز تب، بی‌حسی، لاغری غیرطبیعی، سرفه، اسهال و غیره بود.

The athlete's leanness was attributed to his strict diet and rigorous training regimen.

لاغر بودن ورزشکار به رژیم غذایی سختگیرانه و برنامه تمرینی سخت او نسبت داده شد.

A diet high in protein can help promote leanness and muscle growth.

یک رژیم غذایی با پروتئین بالا می‌تواند به ترویج لاغری و رشد عضلات کمک کند.

She admired the leanness of the model's physique.

او اندام لاغر مدل را تحسین کرد.

The leanness of the meat made it a healthy option for dinner.

لاغر بودن گوشت آن را به یک گزینه سالم برای شام تبدیل کرد.

Yoga can help improve flexibility and leanness.

یوگا می‌تواند به بهبود انعطاف‌پذیری و لاغری کمک کند.

His leanness was a result of regular exercise and portion control.

لاغر بودن او نتیجه ورزش منظم و کنترل وعده‌های غذایی بود.

The leanness of the economy was a concern for policymakers.

لاغر بودن اقتصاد نگران‌کننده سیاست‌گذاران بود.

The leanness of the budget forced the company to make tough decisions.

لاغر بودن بودجه شرکت را مجبور به اتخاذ تصمیمات دشوار کرد.

She achieved leanness through a combination of cardio and strength training.

او با ترکیبی از تمرینات هوازی و قدرتی به لاغری دست یافت.

The leanness of the soil made it difficult to grow crops.

لاغر بودن خاک باعث می‌شد رشد محصولات کشاورزی دشوار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید