trimness

[ایالات متحده]/ˈtrɪmnəs/
[بریتانیا]/ˈtrɪmnəs/

ترجمه

n. کیفیت مرتب یا منظم بودن؛ وضعیت منظم یا به خوبی چیده شده

عبارات و ترکیب‌ها

trimness factor

ضریب تناسب

trimness level

سطح تناسب

trimness style

سبک تناسب

trimness ratio

نسبت تناسب

trimness assessment

ارزیابی تناسب

trimness measurement

اندازه گیری تناسب

trimness quality

کیفیت تناسب

trimness criteria

معیارهای تناسب

trimness check

بررسی تناسب

trimness guide

راهنمای تناسب

جملات نمونه

her trimness was evident in the way she carried herself.

ظرافت و خوش‌تیپ بودن او در نحوه راه رفتنش مشهود بود.

the athlete's trimness contributed to his speed and agility.

خوش‌تیپی ورزشکار به سرعت و چابکی او کمک کرد.

maintaining a certain trimness is important for overall health.

حفظ یک میزان خوش‌تیپی برای سلامتی کلی مهم است.

she admired the trimness of the new sports car.

او از خوش‌تیپ بودن ماشین ورزشی جدید تحسین کرد.

the trimness of the garden made it a popular spot for visitors.

خوش‌تیپی باغ آن را به یک مکان محبوب برای بازدیدکنندگان تبدیل کرد.

his trimness was a result of years of disciplined training.

خوش‌تیپی او نتیجه سال‌ها آموزش منظم بود.

trimness in clothing can enhance one's appearance.

خوش‌تیپی در لباس می‌تواند ظاهر یک فرد را بهبود بخشد.

the trimness of the furniture gave the room a modern look.

خوش‌تیپی مبلمان به اتاق ظاهری مدرن بخشید.

she focused on achieving a trimness that suited her style.

او بر دستیابی به یک خوش‌تیپی که با سبک او مطابقت داشت تمرکز کرد.

trimness in design often leads to more functionality.

خوش‌تیپی در طراحی اغلب منجر به کاربردی‌تر شدن آن می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید