bloating

[ایالات متحده]/[ˈbləʊ.tɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈbloʊ.tɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیتی که با احساس سیری و ناراحتی پس از غذا خوردن همراه است؛ فرآیندی از متورم شدن یا پر شدن.
v. متورم یا پر شده یا احساس سیری و ناراحتی پس از غذا خوردن.

عبارات و ترکیب‌ها

bloating feeling

احساس نفخ

prevent bloating

جلوگیری از نفخ

bloating after meals

نفخ بعد از غذا

reducing bloating

کاهش نفخ

bloating symptoms

علائم نفخ

bloated stomach

شکم متورم

caused bloating

نفخ ناشی از

bloating relief

تسکین نفخ

experience bloating

تجربه نفخ

bloating quickly

نفخ سریع

جملات نمونه

i often experience bloating after eating beans.

من اغلب بعد از خوردن لوبیا دچار نفخ می شوم.

reducing sodium intake can help alleviate bloating.

کاهش مصرف سدیم می تواند به تسکین نفخ کمک کند.

bloating is a common symptom of ibs.

نفخ یک علامت شایع IBS است.

she tried a low-fodmap diet to reduce bloating.

او سعی کرد رژیم غذایی کم FODMAP را برای کاهش نفخ امتحان کند.

excessive bloating can be quite uncomfortable.

نفخ بیش از حد می تواند بسیار ناراحت کننده باشد.

drinking peppermint tea may ease bloating and gas.

نوشیدن چای نعناع ممکن است نفخ و گاز را تسکین دهد.

exercise can sometimes help with bloating.

ورزش گاهی اوقات می تواند به کاهش نفخ کمک کند.

i woke up with terrible bloating this morning.

من امروز صبح با نفخ وحشتناکی از خواب بیدار شدم.

bloating after a large meal is quite normal.

نفخ بعد از یک وعده غذایی بزرگ کاملاً طبیعی است.

she noticed significant bloating after drinking milk.

او متوجه نفخ قابل توجهی پس از نوشیدن شیر شد.

the doctor asked about my history of bloating.

پزشک در مورد سابقه نفخ من سوال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید