remove the blots
حذف لکهها
blots of ink
لکههای جوهر
she blots the ink with a tissue.
او جوهر را با دستمال پاک میکند.
he blots out the memories of his past.
او خاطرات گذشته خود را پاک میکند.
the artist blots the canvas with vibrant colors.
هنرمند بوم نقاشی را با رنگهای زنده پاک میکند.
she quickly blots the stain from her dress.
او به سرعت لکه را از روی لباس خود پاک میکند.
he blots his tears with a handkerchief.
او اشکهایش را با دستمال پاک میکند.
the rain blots out the sun.
باران خورشید را پنهان میکند.
she blots the paper to prevent smudging.
او کاغذ را پاک میکند تا از پخش شدن رنگ جلوگیری کند.
he blots his lips after applying lipstick.
او بعد از زدن رژ لب، لبهایش را پاک میکند.
the photographer blots the lens to remove dust.
عکاس لنز را پاک میکند تا گرد و غبار را از بین ببرد.
she blots the excess paint from the brush.
او رنگ اضافی را از روی قلم مو پاک میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید