cleans

[ایالات متحده]/[kliːnz]/
[بریتانیا]/[kliːnz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (transitive) تمیز کردن چیزی؛ پاک کردن کثیفی یا لکه؛ مرتب یا سازماندهی کردن مکانی.
v. (intransitive) تمیز کردن خود؛ تمیز شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

cleans well

به خوبی تمیز می‌کند

cleans up

تمیز می‌کند

cleans the floor

کف را تمیز می‌کند

cleans regularly

به طور منظم تمیز می‌کند

cleans thoroughly

به طور کامل تمیز می‌کند

cleaning supplies

لوازم نظافتی

cleaned yesterday

دیروز تمیز شد

cleaning service

خدمات نظافتی

cleaning products

محصولات نظافتی

cleans quickly

سریع تمیز می‌کند

جملات نمونه

the diligent housekeeper cleans the entire house every saturday.

خدمتکار کوشا کل هفته یکبار کل خانه را تمیز می‌کند.

regularly cleans your computer helps prevent viruses.

تمیز کردن منظم کامپیوتر شما به جلوگیری از ویروس‌ها کمک می‌کند.

she cleans the kitchen after every meal.

او بعد از هر وعده غذایی آشپزخانه را تمیز می‌کند.

the new cleaning product cleans surfaces effectively.

محصول تمیز کننده جدید سطوح را به طور موثر تمیز می‌کند.

he cleans his car every weekend with care.

او آخر هفته‌ها با دقت ماشین خود را تمیز می‌کند.

the robot cleans the floor automatically.

ربات به طور خودکار کف را تمیز می‌کند.

the gardener cleans up the fallen leaves in autumn.

باغبانی برگ‌های ریخته شده را در پاییز جمع‌آوری می‌کند.

the software cleans up unnecessary files.

نرم‌افزار فایل‌های غیرضروری را پاک می‌کند.

the mechanic cleans the engine parts before reassembly.

مکانیک قبل از مونتاژ دوباره قطعات موتور را تمیز می‌کند.

the wind cleans the air of pollution.

باد هوا را از آلودگی پاک می‌کند.

the company cleans up its image after the scandal.

شرکت پس از رسوایی چهره خود را پاک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید