spots

[ایالات متحده]/spɒts/
[بریتانیا]/spɑːts/

ترجمه

n. جمع spot؛ نشان‌ها یا لکه‌های کوچک؛ وقفه‌های تبلیغاتی کوتاه؛ پارچه‌ای با طرح‌های چاپی کوچک؛ نقاط مشخص شده در ورزش

عبارات و ترکیب‌ها

spots appear

ظهور لکه‌ها

spots vanish

ناپدید شدن لکه‌ها

leopard spots

لکه‌های پلنگ

spots on skin

لکه‌ها روی پوست

checking spots

بررسی لکه‌ها

hot spots

ناحیه‌های داغ

spots faded

لکه‌ها محو شدند

dark spots

لکه‌های تیره

spots remained

لکه‌ها باقی ماندند

finding spots

پیدا کردن لکه‌ها

spots on

لکه‌ها روی

spotting spots

مشاهده لکه‌ها

brown spots

لکه های قهوه ای

spots grew

لکه‌ها بزرگ شدند

جملات نمونه

the dalmatian has distinctive black spots.

سگ دوبرمن دارای لکه‌های سیاه متمایز است.

sun spots can affect satellite communications.

لکه های خورشیدی می توانند بر ارتباطات ماهواره ای تأثیر بگذارند.

she found a few brown spots on the apple.

او چند لکه قهوه ای روی سیب پیدا کرد.

the leopard's spots provide excellent camouflage.

لکه‌های پلنگ، استتار عالی را فراهم می‌کنند.

he got several heat spots from the sunburn.

او چندین نقطه داغ از اثر آفتاب زدگی گرفت.

there were spots of rain on the window.

چند لکه باران روی پنجره وجود داشت.

the map shows the location of various spots.

نقشه محل قرارگیری نقاط مختلف را نشان می دهد.

we visited several tourist spots in the city.

ما از چندین نقطه توریستی در شهر بازدید کردیم.

the carpet had several stubborn spots.

فرش چندین لکه سرسخت داشت.

the athlete targeted specific training spots.

ورزشکار نقاط تمرینی خاص را هدف قرار داد.

the dog has spots on its back and legs.

سگ روی پشت و پاهایش لکه دارد.

the fabric had small, colorful spots.

پارچه دارای لکه های کوچک و رنگارنگ بود.

the carpet had stubborn red spots.

فرش دارای لکه های سرسخت قرمز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید