bluebottle

[ایالات متحده]/'bluːbɒt(ə)l/
[بریتانیا]/'blubɑtl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. Calliphora vomitoria (شکم آبی)؛ من‌اوار پرتغالی گل آذری پلیس.
Word Forms
جمعbluebottles
شکل سوم شخص مفردbluebottles

جملات نمونه

It’s very early in the year for a bluebottle.

برای یک زنبربنی، سال هنوز خیلی اول سال است.

it would be more like that of a bluebottle path described by a particle,such as a sand grain in the rock,

بیشتر شبیه مسیری است که توسط یک ذره، مانند یک دانه شن در سنگ، توصیف شده است.

I accidentally knocked over a bluebottle and spilled its contents.

من به طور تصادفی یک زنبربنی را واژگون کردم و محتویات آن را ریختم.

The bluebottle flew around the room, causing chaos.

زنبربنی در اطراف اتاق پرواز کرد و هرج و مرج به وجود آورد.

She collected various bluebottles to display in her collection.

او زنبربنی های مختلفی را برای نمایش در مجموعه اش جمع آوری کرد.

The bluebottle sting can be quite painful.

گزش زنبربنی می تواند بسیار دردناک باشد.

I found a beautiful bluebottle on the beach.

من یک زنبربنی زیبا در ساحل پیدا کردم.

The bluebottle jellyfish washed up on the shore.

جلیقه زنبربنی روی ساحل کشیده شد.

He captured the bluebottle in a glass jar.

او زنبربنی را در یک شیشه قفس کرد.

The bluebottle's wings shimmered in the sunlight.

بال های زنبربنی در نور خورشید می درخشیدند.

The bluebottle is a common household item used for storing liquids.

زنبربنی یک وسیله خانگی رایج است که برای نگهداری مایعات استفاده می شود.

She carefully examined the label on the bluebottle before purchasing it.

او قبل از خرید آن، برچسب روی زنبربنی را با دقت بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید