bluebottles

[ایالات متحده]/bluːˈbɒtlz/
[بریتانیا]/blo͞oˈbɑːtlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع بلوبوتل; نوعی گل (به عنوان مثال، گل ذرت); گونه‌ای مگس با شکم آبی; جمع بلوبوتل; نوعی گل در جنس *Centaurea*; جمع بلوبوتل; نوعی گل; در انگلیسی بریتانیایی: افسر پلیس; در استرالیا: ناو جنگی پرتغالی; نوعی مگس با شکم آبی

عبارات و ترکیب‌ها

bluebottles flying around

سیر شدن حشرات آبی

bluebottle infestation

آفت حشرات آبی

avoid the bluebottles

از حشرات آبی دوری کنید

kill the bluebottles

حشرات آبی را بکشید

bluebottle stings hurt

گزش حشرات آبی دردناک است

bluebottles in summer

حشرات آبی در تابستان

جملات نمونه

bluebottles often gather near the beach.

بطری‌های آبی اغلب در نزدیکی ساحل جمع می‌شوند.

watch out for bluebottles when swimming.

هنگام شنا کردن مراقب بطری‌های آبی باشید.

bluebottles can be quite annoying on hot days.

بطری‌های آبی می‌توانند در روزهای گرم بسیار آزاردهنده باشند.

he was stung by a bluebottle while surfing.

او در حین موج‌سواری توسط یک بطری آبی مورد گزیدگی قرار گرفت.

bluebottles are often found in warm waters.

بطری‌های آبی اغلب در آب‌های گرم یافت می‌شوند.

children should be taught about bluebottles.

باید در مورد بطری‌های آبی به کودکان آموزش داده شود.

bluebottles are a common sight in summer.

بطری‌های آبی یک منظره رایج در تابستان هستند.

people often mistake bluebottles for jellyfish.

افراد اغلب بطری‌های آبی را با فندک‌های دریایی اشتباه می‌گیرند.

bluebottles can be dangerous if not handled properly.

اگر به درستی با آنها برخورد نشود، بطری‌های آبی می‌توانند خطرناک باشند.

many tourists are fascinated by bluebottles.

بسیاری از گردشگران از بطری‌های آبی مجذوب هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید