bluenoses from boston
هواداران آبیرنگ از بوستون
those pesky bluenoses
آن بلونوزهای آزاردهنده
living among bluenoses
زندگی در میان بلونوزها
many bluenoses are known for their strict adherence to rules.
بسیاری از افراد متعصب به دلیل پایبندی شدید به قوانین شناخته می شوند.
some bluenoses believe that tradition is more important than innovation.
برخی از افراد متعصب معتقدند که سنت از نوآوری مهم تر است.
in a meeting, the bluenoses often voice their concerns about change.
در یک جلسه، افراد متعصب اغلب نگرانی های خود را در مورد تغییرات بیان می کنند.
the bluenoses in the office prefer following established procedures.
افراد متعصب در دفتر ترجیح می دهند رویه های تعیین شده را دنبال کنند.
she was labeled a bluenose for her conservative views on social issues.
او به دلیل دیدگاه های محافظه کارانه اش در مورد مسائل اجتماعی، فردی متعصب شناخته شد.
bluenoses often resist new ideas that disrupt the status quo.
افراد متعصب اغلب در برابر ایده های جدیدی که وضعیت موجود را مختل می کنند مقاومت می کنند.
his bluenose attitude made it difficult to implement changes.
نگاه متعصبانه او باعث شد اجرای تغییرات دشوار شود.
in discussions, bluenoses tend to focus on the risks rather than the benefits.
در بحث ها، افراد متعصب معمولاً بر خطرات تمرکز می کنند تا مزایا.
her bluenose perspective often clashed with more progressive colleagues.
دیدگاه متعصبانه او اغلب با همکاران مترقی تر در تضاد بود.
many find it challenging to work with bluenoses who resist flexibility.
بسیاری معتقدند که کار با افراد متعصب که در برابر انعطاف پذیری مقاومت می کنند، چالش برانگیز است.
bluenoses from boston
هواداران آبیرنگ از بوستون
those pesky bluenoses
آن بلونوزهای آزاردهنده
living among bluenoses
زندگی در میان بلونوزها
many bluenoses are known for their strict adherence to rules.
بسیاری از افراد متعصب به دلیل پایبندی شدید به قوانین شناخته می شوند.
some bluenoses believe that tradition is more important than innovation.
برخی از افراد متعصب معتقدند که سنت از نوآوری مهم تر است.
in a meeting, the bluenoses often voice their concerns about change.
در یک جلسه، افراد متعصب اغلب نگرانی های خود را در مورد تغییرات بیان می کنند.
the bluenoses in the office prefer following established procedures.
افراد متعصب در دفتر ترجیح می دهند رویه های تعیین شده را دنبال کنند.
she was labeled a bluenose for her conservative views on social issues.
او به دلیل دیدگاه های محافظه کارانه اش در مورد مسائل اجتماعی، فردی متعصب شناخته شد.
bluenoses often resist new ideas that disrupt the status quo.
افراد متعصب اغلب در برابر ایده های جدیدی که وضعیت موجود را مختل می کنند مقاومت می کنند.
his bluenose attitude made it difficult to implement changes.
نگاه متعصبانه او باعث شد اجرای تغییرات دشوار شود.
in discussions, bluenoses tend to focus on the risks rather than the benefits.
در بحث ها، افراد متعصب معمولاً بر خطرات تمرکز می کنند تا مزایا.
her bluenose perspective often clashed with more progressive colleagues.
دیدگاه متعصبانه او اغلب با همکاران مترقی تر در تضاد بود.
many find it challenging to work with bluenoses who resist flexibility.
بسیاری معتقدند که کار با افراد متعصب که در برابر انعطاف پذیری مقاومت می کنند، چالش برانگیز است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید