blueprinted

[ایالات متحده]/ˈbluːprɪnt/
[بریتانیا]/ˈbluːprɪnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک طرح یا برنامه دقیق، به ویژه یکی که ویژگی‌های یک پروژه یا محصول را مشخص می‌کند.

جملات نمونه

a blueprint for the reorganization of the company;

یک طرح کلی برای بازسازی شرکت;

the scheme was a blueprint for future development programmes.

طرح یک نقشه راه برای برنامه های توسعه آینده بود.

policy blueprints are rarely carried through perfectly.

طرح های سیاستی به ندرت به طور کامل اجرا می شوند.

The quick-dry Blueprinter is a good helper for an architect.

Blueprinter سریع خشک کن یک کمک کننده خوب برای یک معمار است.

Blueprints for the building included an alignment and a profile.

نقشه های ساختمان شامل هم تراسی و پروفایل بود.

All the machine parts on a blueprint must answer each other.

تمام قطعات ماشین در یک نقشه باید به یکدیگر پاسخ دهند.

The composition and characteristic of liquid photo imageable etching resist ink is introduced briefly, and the perfect blueprint is also described in this paper.

ترکیب و مشخصات جوهر مقاومت حکاکی حساس به نور مایع به طور خلاصه معرفی شده است و نقشه کامل نیز در این مقاله توصیف شده است.

While all our plans were still in the blueprint stage, our competitors got the jump on us by announcing their new model.

در حالی که تمام برنامه های ما هنوز در مرحله طرح اولیه بودند، رقبای ما با اعلام مدل جدید خود از ما پیشی گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید