bodiced

[ایالات متحده]/ˈbɒdɪst/
[بریتانیا]/ˈboʊdɪst/

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخصه یک بادیس

عبارات و ترکیب‌ها

bodiced corset

سینه بند کورسو

bodiced dress

لباس با کرست

bodiced figure

تصویر با کرست

bodiced statue

مجسمه با کرست

جملات نمونه

she wore a beautifully bodiced dress to the gala.

او یک لباس مجلسی با طراحی زیبا و فیت‌دار به مهمانی پوشید.

the bodiced design accentuated her figure perfectly.

طراحی فیت‌دار، اندام او را به خوبی برجسته می‌کرد.

he admired the bodiced tailoring of the suit.

او دوخت و طراحی فیت‌دار لباس را تحسین کرد.

fashion trends often include bodiced tops.

ترندهای مد اغلب شامل بلوزهای فیت‌دار هستند.

the bodiced style is popular among young women.

سبک فیت‌دار در میان زنان جوان محبوب است.

she felt confident in her bodiced outfit.

او در لباس فیت‌دارش احساس اعتماد به نفس کرد.

many brides choose bodiced wedding gowns.

عروس‌های زیادی لباس عروس با طراحی فیت‌دار انتخاب می‌کنند.

the bodiced ensemble was a hit at the party.

ست لباس فیت‌دار در مهمانی بسیار محبوب بود.

he designed a bodiced jacket that was both stylish and comfortable.

او یک ژاکت فیت‌دار طراحی کرد که هم شیک و هم راحت بود.

she prefers bodiced clothing for its flattering fit.

او به دلیل اندام مناسب، لباس‌های فیت‌دار را ترجیح می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید