bogey

[ایالات متحده]/'bəʊgɪ/
[بریتانیا]/'bogi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص یا چیز شیطانی یا ترسناک

عبارات و ترکیب‌ها

bogeyman

بابا لنگ دراز

جملات نمونه

the bogey of recession.

ترس از رکود

He always gets a bogey on the 13th hole.

او همیشه در سوراخ 13 بوگی می‌گیرد.

The golfer managed to avoid any bogeys during the tournament.

بازیکن گلف توانست در طول مسابقات از هرگونه بوگی اجتناب کند.

She made a bogey on the last putt.

او در آخرین ضربه بوگی کرد.

The team's bogey cost them the game.

بوگی تیم باعث شکست آنها شد.

He needs to improve his putting to avoid bogeys.

او باید برای جلوگیری از بوگی، پوتینگ خود را بهبود بخشد.

The bogeyman is a mythical creature used to scare children.

بوگی‌من یک موجود افسانه‌ای است که برای ترساندن کودکان استفاده می‌شود.

She believed that the strange noise was caused by a bogeyman outside her window.

او معتقد بود که صدای عجیب از یک بوگی‌من بیرون از پنجره او ناشی شده است.

The pilot reported a bogey on the radar.

خلبان یک بوگی را در رادار گزارش کرد.

The spy plane detected a bogey approaching their airspace.

هواپیمای تجسسی یک بوگی را در حال نزدیک شدن به فضای هوایی آنها شناسایی کرد.

The team's bogey in the first quarter put them at a disadvantage.

بوگی تیم در ربع اول آنها را در موقعیت نامساعدی قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید