bombshells

[ایالات متحده]/ˈbɒmʃɛlz/
[بریتانیا]/ˈbɑːmˌʃɛlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع بمب گذاری؛ دستگاه انفجاری؛ یک واقعه خبری حسی یا شوکه کننده؛ یک زن استثنایی جذاب

عبارات و ترکیب‌ها

drop bombshells

پرتاب بمب خبری

bombshell revelation

افشای بمب خبری

a real bombshell

یک بمب خبری واقعی

bombshells dropped

بمب‌های خبری پرتاب شدند

bombshell announcement

اعلام بمب خبری

bombshells flying

بمب‌های خبری در حال پرواز هستند

unleash bombshells

آزادسازی بمب‌های خبری

handle the bombshells

مدیریت بمب‌های خبری

جملات نمونه

she dropped several bombshells during the meeting.

او در طول جلسه چندین بمب خبری فاش کرد.

the news was a complete bombshell to everyone.

این خبر برای همه یک بمب خبری کامل بود.

his revelation was one of the biggest bombshells of the year.

افشای او یکی از بزرگترین بمب‌های خبری سال بود.

they were not prepared for the bombshells that followed.

آنها برای بمب‌های خبری بعدی آماده نبودند.

the director's decision came as a bombshell to the cast.

تصمیم کارگردان برای بازیگران یک بمب خبری بود.

she has a talent for delivering bombshells in her articles.

او استعداد ارائه بمب‌های خبری در مقالات خود را دارد.

his bombshell announcement changed everything.

اعلامیه بمب خبری او همه چیز را تغییر داد.

we were all shocked by the bombshell news.

ما همگی در برابر خبر بمب خبری شوکه شدیم.

that bombshell left the audience speechless.

آن بمب خبری باعث شد مخاطبان بی کلام شوند.

she is known for her bombshell revelations.

او به خاطر افشای بمب خبری خود مشهور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید