bondagers

[ایالات متحده]/ˈbɒndædʒər/
[بریتانیا]/ˈbɑːndɪdʒər/

ترجمه

n. شخصی که در بردگی یا قید و بند نگه داشته شده است؛ کسی که تحت تأثیر یا کنترل قدرتمند قرار دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

bondager of freedom

برده‌داری آزادی

جملات نمونه

he felt like a bondager to his responsibilities.

او احساس می‌کرد که در برابر مسئولیت‌هایش برده است.

in the story, the bondager struggled to break free.

در داستان، برده برای رهایی تلاش کرد.

the bondager's life was filled with hardship.

زندگی برده با سختی پر بود.

she realized she was a bondager to her fears.

او متوجه شد که در برابر ترس‌هایش برده است.

being a bondager can lead to feelings of isolation.

برده بودن می‌تواند منجر به احساس انزوا شود.

the bondager sought freedom through self-discovery.

برده به دنبال آزادی از طریق خودشناسی بود.

he was determined not to become a bondager of society.

او مصمم بود که برده جامعه نشود.

the bondager's story inspired many to seek liberation.

داستان برده الهام بخش بسیاری برای جستجوی رهایی شد.

they viewed the bondager as a symbol of oppression.

آنها برده را به عنوان نمادی از ستم دیدند.

her art depicted the life of a bondager.

هنر او زندگی یک برده را به تصویر می‌کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید