bone-dry desert
بیرطوبت و یکدانه
bone-dry throat
گلو خشک و بیرطوبت
bone-dry humor
طنز خشک و بیروح
bone-dry wine
شراب خشک و بیطعم
getting bone-dry
در حال خشک شدن
bone-dry conditions
شرایط خشک
bone-dry land
زمین خشک و بیرطوبت
bone-dry feeling
احساس خشکی
bone-dry air
هوای خشک و بیرطوبت
bone-dry river
رودخانه خشک
the desert air was bone-dry, making my skin feel tight.
هواى صحرا بسیار خشک بود و باعث میشد پوست من سفت شود.
after the hike, my throat was bone-dry and i needed water.
بعد از پیادهروی، گلویم بسیار خشک بود و به آب نیاز داشتم.
the old house had a bone-dry, dusty smell throughout.
کل خانه بوی خشک و غباری میداد.
my hands were bone-dry after washing dishes with hot water.
بعد از شستن ظرفها با آب داغ، دستهایم بسیار خشک شده بودند.
the comedian's jokes fell flat; the audience was bone-dry.
شوخیهای کمدین خوب پیش نرفت؛ مخاطبان حوصلهشان سر رفته بود.
the wine was bone-dry, a classic style from the region.
شراب بسیار خشک بود، یک سبک کلاسیک از این منطقه.
the landscape was bone-dry and cracked from the drought.
مناظر بسیار خشک و ترک خورده بودند به دلیل خشکسالی.
he delivered a bone-dry presentation, lacking any enthusiasm.
او یک ارائه بسیار خشک ارائه داد، بدون هیچ گونه اشتیاقی.
the wood felt bone-dry and splintered easily.
چوب بسیار خشک احساس میشد و به راحتی میشکند.
the museum exhibit was bone-dry, with little to engage visitors.
نمایشگاه موزه بسیار کسلکننده بود و چیز زیادی برای جذب بازدیدکنندگان وجود نداشت.
the soil was bone-dry, making it difficult to grow anything.
خاک بسیار خشک بود و رشد هر چیزی را دشوار میکرد.
bone-dry desert
بیرطوبت و یکدانه
bone-dry throat
گلو خشک و بیرطوبت
bone-dry humor
طنز خشک و بیروح
bone-dry wine
شراب خشک و بیطعم
getting bone-dry
در حال خشک شدن
bone-dry conditions
شرایط خشک
bone-dry land
زمین خشک و بیرطوبت
bone-dry feeling
احساس خشکی
bone-dry air
هوای خشک و بیرطوبت
bone-dry river
رودخانه خشک
the desert air was bone-dry, making my skin feel tight.
هواى صحرا بسیار خشک بود و باعث میشد پوست من سفت شود.
after the hike, my throat was bone-dry and i needed water.
بعد از پیادهروی، گلویم بسیار خشک بود و به آب نیاز داشتم.
the old house had a bone-dry, dusty smell throughout.
کل خانه بوی خشک و غباری میداد.
my hands were bone-dry after washing dishes with hot water.
بعد از شستن ظرفها با آب داغ، دستهایم بسیار خشک شده بودند.
the comedian's jokes fell flat; the audience was bone-dry.
شوخیهای کمدین خوب پیش نرفت؛ مخاطبان حوصلهشان سر رفته بود.
the wine was bone-dry, a classic style from the region.
شراب بسیار خشک بود، یک سبک کلاسیک از این منطقه.
the landscape was bone-dry and cracked from the drought.
مناظر بسیار خشک و ترک خورده بودند به دلیل خشکسالی.
he delivered a bone-dry presentation, lacking any enthusiasm.
او یک ارائه بسیار خشک ارائه داد، بدون هیچ گونه اشتیاقی.
the wood felt bone-dry and splintered easily.
چوب بسیار خشک احساس میشد و به راحتی میشکند.
the museum exhibit was bone-dry, with little to engage visitors.
نمایشگاه موزه بسیار کسلکننده بود و چیز زیادی برای جذب بازدیدکنندگان وجود نداشت.
the soil was bone-dry, making it difficult to grow anything.
خاک بسیار خشک بود و رشد هر چیزی را دشوار میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید