boninesses

[ایالات متحده]/bəˈnɛsɪsiz/
[بریتانیا]/boʊˈnɛsəˌsiːz/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت استخوانی بودن؛ لاغری، باریکی.

جملات نمونه

the boninesses of the fish made it difficult to eat.

استخوان‌دار بودن ماهی باعث می‌شد خوردن آن دشوار باشد.

she commented on the boninesses of the dish.

او در مورد استخوان‌دار بودن غذا نظر داد.

the chef was concerned about the boninesses in the meat.

سرآشپز در مورد استخوان‌دار بودن گوشت نگران بود.

he prefers meat with fewer boninesses.

او ترجیح می‌دهد گوشتی با کمترین میزان استخوان داشته باشد.

the boninesses of the chicken were surprising to the guests.

استخوان‌دار بودن مرغ برای مهمانان غیرمنتظره بود.

her dish was criticized for its boninesses.

غذايش به دلیل استخوان‌دار بودن مورد انتقاد قرار گرفت.

we need to remove the boninesses before serving.

ما باید استخوان‌ها را قبل از سرویس کردن برداریم.

boninesses can affect the texture of the food.

استخوان‌دار بودن می‌تواند بافت غذا را تحت تاثیر قرار دهد.

he was not fond of the boninesses in his meal.

او طرفدار استخوان‌دار بودن غذايش نبود.

the boninesses were a topic of discussion at the dinner table.

استخوان‌دار بودن موضوع بحث در سر میز شام بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید