thinness

[ایالات متحده]/'θinis/
[بریتانیا]/ˈ θɪnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لاغری؛ نازکی؛ کم‌حجمی؛ نادر بودن؛ باریکی

جملات نمونه

The thinness of the wire was a great problem.

ظرافت سیم یک مشکل بزرگ بود.

She was always conscious of her thinness and tried to gain weight.

او همیشه از لاغری خود آگاه بود و سعی می کرد وزن اضافه کند.

The fabric of the dress highlighted her thinness.

پارچه لباس لاغری او را برجسته می کرد.

His thinness was due to a strict diet and exercise regimen.

لاغری او به دلیل رژیم غذایی و برنامه ورزشی سخت بود.

The doctor advised her to address her thinness through a balanced diet.

پزشک توصیه کرد که او لاغری خود را از طریق یک رژیم غذایی متعادل برطرف کند.

The model's thinness was praised in the fashion industry.

لاغری مدل در صنعت مد مورد تحسین قرار گرفت.

Her thinness made her susceptible to cold weather.

لاغری او را در برابر سرما آسیب پذیر می کرد.

People often associate thinness with beauty in some cultures.

در برخی فرهنگ ها مردم اغلب لاغری را با زیبایی مرتبط می کنند.

The actress maintained her thinness for a role in a movie.

بازیگر زن برای ایفای یک نقش در فیلم، لاغری خود را حفظ کرد.

His thinness was a result of a medical condition.

لاغری او نتیجه یک بیماری بود.

The doctor recommended a check-up to determine the cause of her thinness.

پزشک یک معاینه برای تعیین علت لاغری او توصیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید