boomeranging

[ایالات متحده]/ˈbʊməræŋɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbuːməˌræŋɪŋ/

ترجمه

v. داشتن نتیجه‌ای ناخواسته یا نامطلوب، اغلب به عنوان نتیجه‌ای از اعمال خود؛ به نتیجه معکوس رسیدن؛ به حالت یا وضعیت قبلی بازگشتن

عبارات و ترکیب‌ها

boomeranging back

بازگشت دادن

boomeranging effect

اثر بازگشت دادن

boomeranging around

دور بازگشت دادن

boomeranging kids

کودکان بازگشتی

boomeranging relationships

روابط بازگشتی

جملات نمونه

his comments were boomeranging back at him.

اظهارات او به سمتش بازمی‌گشت.

she realized that her criticism was boomeranging.

او متوجه شد که انتقاد او به سمتش بازمی‌گردد.

they found that their actions were boomeranging unexpectedly.

آنها متوجه شدند که اقدامات آنها به طور غیرمنتظره ای به سمتشان بازمی‌گردد.

the team's strategy was boomeranging against their opponents.

استراتژی تیم علیه حریفانشان برگشت.

his negative attitude is boomeranging on his career.

نگاه منفی او بر روی شغلش تاثیر منفی گذاشته است.

the prank he pulled ended up boomeranging on him.

این شوخی که انجام داد در نهایت به ضرر او تمام شد.

her harsh words were boomeranging in the office.

سخنان تند او در محل کار به ضررش بود.

the decision to cut costs is boomeranging on the company's reputation.

تصمیم کاهش هزینه ها به شهرت شرکت آسیب می رساند.

the policy changes are boomeranging back at the government.

تغییرات سیاست به سمت دولت بازمی‌گردد.

his attempts to manipulate the situation are boomeranging.

تلاش او برای دستکاری وضعیت به ضررش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید