| جمع | bootboyss |
call a bootboy
تماس با یک پسر خدمتکار
be someone's bootboy
خدمتکار کسی بودن
a loyal bootboy
یک پسر خدمتکار وفادار
a bootboy's dream
رویای یک پسر خدمتکار
bootboy in training
پسر خدمتکار در حال آموزش
the ultimate bootboy
درخشانترین پسر خدمتکار
the bootboy polished the shoes until they shone.
او بوتبو کمک کفشها را تا زمانی که براق شدند، صیقل داد.
he worked as a bootboy in a fancy hotel.
او به عنوان یک بوتبو در یک هتل مجلل کار میکرد.
the bootboy was known for his quick service.
بوتبو به خاطر خدمات سریعش شناخته میشد.
every morning, the bootboy would start his duties early.
هر روز صبح، بوتبو وظایف خود را زود شروع میکرد.
the bootboy received tips from satisfied customers.
بوتبو از مشتریان راضی انعام دریافت میکرد.
being a bootboy taught him valuable life skills.
بوتبو بودن مهارتهای زندگی ارزشمندی را به او آموخت.
he dreamed of becoming more than just a bootboy.
او رویای تبدیل شدن به بیشتر از یک بوتبو را داشت.
the bootboy's uniform was always crisp and clean.
لباس بوتبو همیشه تمیز و مرتب بود.
she admired the bootboy for his dedication to his work.
او از تعهد او به کارش به بوتبو احترام میگذاشت.
the bootboy learned the art of shoe care from his mentor.
بوتبو هنر مراقبت از کفش را از مربی خود آموخت.
call a bootboy
تماس با یک پسر خدمتکار
be someone's bootboy
خدمتکار کسی بودن
a loyal bootboy
یک پسر خدمتکار وفادار
a bootboy's dream
رویای یک پسر خدمتکار
bootboy in training
پسر خدمتکار در حال آموزش
the ultimate bootboy
درخشانترین پسر خدمتکار
the bootboy polished the shoes until they shone.
او بوتبو کمک کفشها را تا زمانی که براق شدند، صیقل داد.
he worked as a bootboy in a fancy hotel.
او به عنوان یک بوتبو در یک هتل مجلل کار میکرد.
the bootboy was known for his quick service.
بوتبو به خاطر خدمات سریعش شناخته میشد.
every morning, the bootboy would start his duties early.
هر روز صبح، بوتبو وظایف خود را زود شروع میکرد.
the bootboy received tips from satisfied customers.
بوتبو از مشتریان راضی انعام دریافت میکرد.
being a bootboy taught him valuable life skills.
بوتبو بودن مهارتهای زندگی ارزشمندی را به او آموخت.
he dreamed of becoming more than just a bootboy.
او رویای تبدیل شدن به بیشتر از یک بوتبو را داشت.
the bootboy's uniform was always crisp and clean.
لباس بوتبو همیشه تمیز و مرتب بود.
she admired the bootboy for his dedication to his work.
او از تعهد او به کارش به بوتبو احترام میگذاشت.
the bootboy learned the art of shoe care from his mentor.
بوتبو هنر مراقبت از کفش را از مربی خود آموخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید