bootee

[ایالات متحده]/buː'tiː/
[بریتانیا]/bu'ti/

ترجمه

n. کفش بافتنی، چکمه کوتاه برای زنان
شکل‌های واژه
جمعbootees

عبارات و ترکیب‌ها

baby bootee

کفش نوزاد

knitted bootee

کفش بافتنی

جملات نمونه

Light wears a sock or bootee is washed-up.

نور یک جوراب یا چکمه می‌پوشد که از بین رفته است.

She crushed the bootee back into the basket and squeezed past the guardhouse.

او چکمه را دوباره در سبد انداخت و از کنار برجک عبور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید