| جمع | bootees |
baby bootee
کفش نوزاد
knitted bootee
کفش بافتنی
Light wears a sock or bootee is washed-up.
نور یک جوراب یا چکمه میپوشد که از بین رفته است.
She crushed the bootee back into the basket and squeezed past the guardhouse.
او چکمه را دوباره در سبد انداخت و از کنار برجک عبور کرد.
baby bootee
کفش نوزاد
knitted bootee
کفش بافتنی
Light wears a sock or bootee is washed-up.
نور یک جوراب یا چکمه میپوشد که از بین رفته است.
She crushed the bootee back into the basket and squeezed past the guardhouse.
او چکمه را دوباره در سبد انداخت و از کنار برجک عبور کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید