boringnesses

[ایالات متحده]/bɔːˈrɪŋnəsɪz/
[بریتانیا]/bor-iŋ-nes-iz/

ترجمه

n. حالت خسته‌کننده بودن؛ جمع خسته‌کنندگی.

جملات نمونه

the boringnesses of routine tasks can be overwhelming.

خسته‌کننده‌گی وظایف روتین می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

she often complains about the boringnesses of her job.

او اغلب در مورد خسته‌کننده‌گی شغلی خود شکایت می‌کند.

finding ways to escape the boringnesses of daily life is essential.

پیدا کردن راه‌هایی برای فرار از خسته‌کننده‌گی زندگی روزمره ضروری است.

we should try to reduce the boringnesses in our meetings.

ما باید سعی کنیم خسته‌کننده‌گی در جلسات خود را کاهش دهیم.

his stories were filled with boringnesses that made everyone yawn.

داستان‌های او پر از خسته‌کننده‌گی بود که باعث می‌شد همه خمیازه بزنند.

the boringnesses of the lecture made it hard to concentrate.

خسته‌کننده‌گی سخنران باعث می‌شد تمرکز کردن دشوار باشد.

she tries to add fun to the boringnesses of her daily routine.

او سعی می‌کند تا به خسته‌کننده‌گی روتین روزانه خود سرگرمی اضافه کند.

overcoming the boringnesses of studying requires creativity.

غلبه بر خسته‌کننده‌گی مطالعه به خلاقیت نیاز دارد.

the boringnesses of waiting can be mitigated with a good book.

می‌توان با یک کتاب خوب از خسته‌کننده‌گی انتظار جلوگیری کرد.

they discussed the boringnesses of their experiences during the trip.

آنها در مورد خسته‌کننده‌گی تجربیات خود در طول سفر صحبت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید