bosoming

[ایالات متحده]/ˈbɒzəmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈboʊzəmɪŋ/

ترجمه

vبرای گسترش یا ورم کردن، به ویژه در ناحیه سینه
adj. نزدیک و صمیمی

عبارات و ترکیب‌ها

bosoming with confidence

پرورش با اعتماد به نفس

bosoming creativity

پرورش خلاقیت

bosoming with happiness

پرورش با خوشحالی

bosoming talent

پرورش استعداد

bosoming with pride

پرورش با غرور

bosoming flowers

پرورش گل ها

bosoming ambition

پرورش جاه طلبی

bosoming with potential

پرورش با پتانسیل

جملات نمونه

she was bosoming with joy at the surprise party.

او با خوشحالی در مهمانی غافلگیری شریک بود.

the garden was bosoming with colorful flowers in spring.

باغ در بهار با گل‌های رنگارنگ پر شده بود.

he felt bosoming pride when he received the award.

وقتی جایزه را دریافت کرد، او با غرور شریک بود.

the community was bosoming with new ideas for improvement.

جامعه با ایده‌های جدید برای بهبود شریک بود.

her heart was bosoming with love for her family.

قلب او با عشق برای خانواده‌اش شریک بود.

they were bosoming with excitement before the concert.

آنها قبل از کنسرت با هیجان شریک بودند.

the children were bosoming with laughter during the games.

کودکان در حین بازی با خنده شریک بودند.

his mind was bosoming with creative thoughts.

ذهنش با افکار خلاقانه شریک بود.

the city was bosoming with cultural events this summer.

شهر در این تابستان با رویدادهای فرهنگی شریک بود.

she was bosoming with confidence after her presentation.

او بعد از ارائه خود با اعتماد به نفس شریک بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید