We resented her bossy manner.
ما با رفتارهای دستفروشانه او مخالفت داشتیم.
a loud bossy voice that irritates listeners.See Synonyms at annoy
صدای بلند و دستوری که باعث آزار شنوندگان میشود. برای یافتن مترادفها به کلمه annoy مراجعه کنید.
She turned me off with her bossy manner.
رفتار دستفروشانه او من را دلسرد کرد.
She is known for being bossy and controlling.
او به خاطر رفتارهای دستفروشانه و کنترلکننده مشهور است.
He always acts bossy around his friends.
او همیشه در حضور دوستانش رفتارهای دستفروشانه از خود نشان میدهد.
The bossy customer demanded to speak to the manager.
مشتری دستفروشانه خواست با مدیر صحبت کند.
Don't be so bossy, let others have a say too.
اینقدر دستفروشانه نباشید، به دیگران هم اجازه صحبت کردن بدهید.
She has a bossy attitude that can be off-putting.
او رفتاری دستفروشانه دارد که میتواند آزاردهنده باشد.
The bossy teacher always expects perfection from her students.
معلم دستفروشانه همیشه انتظار دارد که دانشآموزان او بینقص باشند.
He tends to become bossy when he's under pressure.
وقتی تحت فشار است، معمولاً دستفروشانه میشود.
Her bossy behavior alienates her colleagues.
رفتار دستفروشانه او همکارانش را از خود دور میکند.
The bossy older sibling always tries to boss around the younger ones.
خواهر یا برادر بزرگتر دستفروشانه همیشه سعی میکند بر سر جوانترها دستور دهد.
The bossy project manager micromanages every detail.
مدیر پروژه دستفروشانه تمام جزئیات را مدیریت میکند.
We resented her bossy manner.
ما با رفتارهای دستفروشانه او مخالفت داشتیم.
a loud bossy voice that irritates listeners.See Synonyms at annoy
صدای بلند و دستوری که باعث آزار شنوندگان میشود. برای یافتن مترادفها به کلمه annoy مراجعه کنید.
She turned me off with her bossy manner.
رفتار دستفروشانه او من را دلسرد کرد.
She is known for being bossy and controlling.
او به خاطر رفتارهای دستفروشانه و کنترلکننده مشهور است.
He always acts bossy around his friends.
او همیشه در حضور دوستانش رفتارهای دستفروشانه از خود نشان میدهد.
The bossy customer demanded to speak to the manager.
مشتری دستفروشانه خواست با مدیر صحبت کند.
Don't be so bossy, let others have a say too.
اینقدر دستفروشانه نباشید، به دیگران هم اجازه صحبت کردن بدهید.
She has a bossy attitude that can be off-putting.
او رفتاری دستفروشانه دارد که میتواند آزاردهنده باشد.
The bossy teacher always expects perfection from her students.
معلم دستفروشانه همیشه انتظار دارد که دانشآموزان او بینقص باشند.
He tends to become bossy when he's under pressure.
وقتی تحت فشار است، معمولاً دستفروشانه میشود.
Her bossy behavior alienates her colleagues.
رفتار دستفروشانه او همکارانش را از خود دور میکند.
The bossy older sibling always tries to boss around the younger ones.
خواهر یا برادر بزرگتر دستفروشانه همیشه سعی میکند بر سر جوانترها دستور دهد.
The bossy project manager micromanages every detail.
مدیر پروژه دستفروشانه تمام جزئیات را مدیریت میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید