store

[ایالات متحده]/stɔː(r)/
[بریتانیا]/stɔːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانی که کالاها برای استفاده یا فروش در آینده نگهداری می‌شوند؛ مکانی که محصولات به مشتریان فروخته می‌شوند.
vt. & vi. برای استفاده در آینده کنار گذاشتن یا ذخیره کردن؛ نگه داشتن یا انبار کردن در یک فروشگاه.

عبارات و ترکیب‌ها

department store

فروشگاه بزرگ

online store

فروشگاه اینترنتی

convenience store

فروشگاه مواد غذایی

in store

در مغازه

chain store

فروشگاه زنجیره‌ای

grocery store

فروشگاه مواد غذایی

store up

ذخیره کردن

in store for

در مغازه برای

retail store

فروشگاه خرده فروشی

book store

کتابفروشی

clothing store

فروشگاه لباس

flagship store

فروشگاه پرچمدار

store information

اطلاعات فروشگاه

jewelry store

فروشگاه جواهرات

hardware store

فروشگاه سخت‌افزار

food store

فروشگاه مواد غذایی

general store

فروشگاه عمومی

data store

ذخیره داده

drug store

داروخانه

computer store

فروشگاه کامپیوتر

candy store

نگارخانه شیرینی

جملات نمونه

The store is open.

فروشگاه باز است.

a store abustle with people

یک مغازه شلوغ با مردم

a squirrel's store of acorns.

انبار بلوط سنجاب

the dime-store moralism of yesteryear.

فضیلت‌های ارزان‌قیمت مغازه در سال‌های گذشته.

store one's mind with knowledge

ذهن خود را با دانش پر کنید.

That store can move these dresses.

آن مغازه می‌تواند این لباس‌ها را بفروشد.

Store the bottle of medicine in the shade.

بطری داروی را در سایه نگهداری کنید.

There’s a surprise in store for you.

یک غافلگیری برای شما در انتظار است.

great trouble in store for her.

مشکلات بزرگی در انتظار اوست.

That store was a front for foreign agent.

آن مغازه یک پوشش برای یک مامور خارجی بود.

to store up farm prices

افزایش قیمت‌های مزرعه

dress a store window.

ویترین مغازه را تزئین کنید.

The sun is the ultimate store of power.

خورشید در نهایت منبع قدرت است.

store-bought clothes; store-bought cookies.

لباس‌های خریداری شده از مغازه؛ کوکی‌های خریداری شده از مغازه.

my boughten clothes; store teeth; store bread; a store-bought dress.

لباس‌های خریداری شده من؛ دندان‌های مغازه؛ نان مغازه؛ یک لباس خریداری شده از مغازه.

That store overcharges tourists.

آن مغازه از گردشگران بیش از حد هزینه می گیرد.

it is stored as a binary file.

این به عنوان یک فایل باینری ذخیره می شود.

her first store-boughten doll.

اولین عروسک خریداری شده او از مغازه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید