boxroom

[ایالات متحده]/ˈbɒksruːm/
[بریتانیا]/ˈbɑːksrum/

ترجمه

n. اتا کوچک، معمولاً برای نگهداری وسایل استفاده می‌شود.
شکل‌های واژه
جمعboxrooms

عبارات و ترکیب‌ها

boxroom door

در اتاقک

boxroom window

پنجره اتاقک

tiny boxroom

اتاقک کوچک

old boxroom

اتاقک قدیمی

use boxroom

استفاده از اتاقک

empty boxroom

اتاقک خالی

clean boxroom

اتاقک تمیز

enter boxroom

وارد اتاقک شوید

see boxroom

اتاقک را ببین

boxroom light

نور اتاقک

جملات نمونه

the boxroom is perfect for storing seasonal decorations.

فضای نگهداری وسایل فصلی، اتاقک پشتی است.

we decided to convert the boxroom into a small office.

ما تصمیم گرفتیم اتاقک پشتی را به یک دفتر کوچک تبدیل کنیم.

the boxroom was cluttered with old furniture and boxes.

اتاقک پشتی مملو از مبلمان و جعبه‌های قدیمی بود.

she found her childhood toys in the boxroom.

او اسباب‌بازی‌های دوران کودکی خود را در اتاقک پشتی پیدا کرد.

he uses the boxroom to keep his sports equipment organized.

او از اتاقک پشتی برای نگهداری و سازماندهی تجهیزات ورزشی خود استفاده می‌کند.

the boxroom needs to be cleaned out this weekend.

اتاقک پشتی باید این آخر هفته تمیز شود.

we stored our winter clothes in the boxroom last summer.

ما پارسال تابستان لباس‌های زمستانی خود را در اتاقک پشتی نگهداری کردیم.

the boxroom is often overlooked when organizing the house.

اتاقک پشتی اغلب در هنگام سازماندهی خانه نادیده گرفته می‌شود.

she found a hidden treasure in the boxroom.

او یک گنج پنهان در اتاقک پشتی پیدا کرد.

after moving in, they realized the boxroom was too small.

بعد از نقل مکان، آنها متوجه شدند که اتاقک پشتی خیلی کوچک است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید